تبلیغات
مداد شمعی

دغدغه اصلی آقا : زمینه سازی ظهور

تاریخ:شنبه 26 فروردین 1391-03:31 ب.ظ

چند وقت پیش بود كه یك آقای محترمی از روی جهالت گفته بود
امام خامنه ای در مورد مهدویت كم صحبت می كنند،
به ایشان تذكر دهید كه از این بحث غافل شده است . ( نقل به مضمون)
عجب !!!
البته مشهد پر است از روحانی های قشری .( آه...)

چند نكته :

1- گاهی اوقات می بینی در مورد یك مطلب صدها شرح و حاشیه نوشته می شود
و بعدش یك آقایی می آید و چند جمله می گوید .
چون نور ولایت دارد . چون تقوای خالص دارد . چون هدایت معنوی می شود .
چند جمله می گوید و توضیحی می دهد كه هیچ كس این مدلی نگفته است .
كلام مولای ما هم در شرح اولین كلام قصار نهج البلاغه
"كن فی الفتنه كابن اللبون ..."از این قبیل بود .
( در فتنه همانند شتر دوساله باش كه نه دوشی دارد كه
سواری دهد و نه پستانی دارد كه شیر دهد .)
تا قبل از عزیز رهبر فرزانه ، همه در توضیح این كلام می گفتند یعنی در فتنه ها
باید بكشی كنار و سكوت كنی.
اما حضرت آقا با بیان شرایط جانبی فرمودند سكوت شما هم سواری دادن به كسانی
است كه سوء استفاده می كنند . و حقیقتا هم اینطوری بود .
( حتی سكوت همین آقایان مشهدی كمك به دشمنان امام حسین بود)

2-حرف فقط كافی نیست . بایستی ببینی چقدر عمل همراهش است.
مگر نه اینكه همه دغدغه حضرت آقا ، زمینه سازی برای ظهور است.
این تفكر انجمن حجتیه است كه می گوید جمعه ها از مهدی بگو و فقط
دعا كن و انتظار بكش . البته خودت هم سعی كن خوب باشی.
مشكل این تفكر این است كه در جهت زمینه سازی ظهور اصلا گام بر نمی دارد .
یا اگر كاری هم میكند خیلی سطحی و كم عمق .
مشكل این آقایان این است كه فكر می كنند دارند نیروی مهدوی تربیت می كنند.
ولی چه نیرویی ؟
نیرویی كه كاری به جامعه ندارد . نیرویی كه خنثی است .
نیرویی كه دشمن اصلی اش وهابیت است و بس .
نیرویی كه مهم ترین دغدغه اش ، برپایی جلسات لعن است .
نیرویی كه فقط خودش را آدم حساب می كند و هر كس تفكر او را نپسندد
برایش ارزش قائل نیست .



3- چند روز پیش در مطلبی عرض كردم كه حضرت آقا فرموده بودند،
جوانان حزب اللهی را بچسبید .
این یعنی چی ؟
آیا دغدغه امام زمان حفظ بچه حزب اللهی ها نیست ؟؟
آیا غصه و درد مولایمان مهدی ، از دست رفتن بچه مذهبی ها در دانشگاه و
حتی حوزه های علمیه نیست ؟؟؟
خب این درد را رهبرمان می بیند و دیگران نمی بینند .

4-در آخر ، كلمات رهبرم در مورد مهدویت را برایتان می آورم.
شاید آن آقایان كم بصیرت بیایند و بگویند 88 مورد ، كم است .
بگذار بگویند . اینها فهمشان از مهدویت همین قدر است .



فقط رفقا ، لطفا بعضی از جملات را چند بار بخوانید .
و به سادگی از آن رد نشوید .
 
+ جان جانان ؛ امام زمان از دیدگاه امام خامنه ای


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تر و تازه بمانید!

نویسنده : مداد رنگی
تاریخ:چهارشنبه 23 فروردین 1391-06:06 ق.ظ

چند وقت پیش خدا توفیق داد كتابی را خواندم و آتش گرفتم از این مصیبت و درد و رنج و ندای رهبرم ! ...

{ كتاب و كتابخوانی در آئینه رهنمودهای مقام معظم رهبری}
چند خطی  از آن را می بینید:
1.كتابخوانی باید مثل خوردن و خوابیدن و سایر كارهای روزانه ،‌در زندگی مردم وارد شود .ص 76
2.مثل نان و خوراكی و وسایل معیشتی لازمی كه در خانه هست ،‌كتاب هم باید از این قبیل باشد . ص82
3.كتاب خریدن باید یكی از مخارج اصلی خانواده محسوب شود . مردم باید پیش از خریدن بعضی از وسایل تزئیناتی و تجملاتی مثل لوستر ها و مبل ها به كتاب اهمیت دهند و اول كتاب بخرند. ص82
4.ما چرا حاضر نیستیم سرك بكشیم و نگاهی بكنیم  و ببینیم چه خبر است و در این دنیای معارف چه می گذرد؟ راهش این است كه كتاب بخوانیم .ص 81
5.امروز كتابخوانی و علم آموزی نه تنها یك وظیفه ملی ، كه یك واجب دینی است.ص69
6.همه افراد خانه ما تقریباً‌ شب همیشه در حال مطالعه خوابشان می برد . یعنی وقتی می خواهند بخوابند ،‌حتماً یك كتاب پهلوی دستشان است .ص79
7.برای یك ملت خسارت بزرگی است كه افراد آن با كتاب سروكار نداشته باشند.ص46

ادامه دارد !

نوع مطلب : حضرت ماه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خودی ها را بچسبید!!!

تاریخ:سه شنبه 22 فروردین 1391-07:44 ق.ظ

سلام

یكی از فعالان فرهنگی چندی پیش با مقام معظم رهبری دیداری داشت .
استادمان نقل می كرد وقتی این آقا از فعالیت های فرهنگی شان
برای آقا گفتند و اینكه دارند در راستای مقابله با تهاجم فرهنگی،
روی بدحجاب ها و این تریپ افراد كار میكنند .



حضرت آقا می فرمایند : این كارها خوب است اما خودی ها را هم بچسبید .

یعنی احساس خطر هست . خیلی از بچه حزب اللهی ها در حال
تلف شدن هستند.
برای اینها هم باید كاری كرد .

امسال وقتی رفتم راهیان نور ، این رو كاملا درك كردم .
اینكه شور و شعور بایستی در كنار هم باشد .
اینكه الآن بیشتر جوانان مذهبی ما شور دارند . اما شعور
و معرفت دینی شان كمرنگ است .
اینكه وقتی جوان فقط از جنبه احساسی رشد كند، این می شود
كه زمانی كه چهارتا شبهه بیاد طرفش و نتونه جواب بده ، تلف میشه .
و بعدش هم دچار التقاط فكری و عقیدتی میشه .

پینوشت :
چند وقته این دغدغه برام به وجود اومده ، چرا ما قرآن را آنطور كه
باید به جوانمان نشان ندادیم تا با قرآن انس بگیرد .
چرا ما زندگی سید الشهدا و دیگر معصومین را شیرین نگفتیم تا
جوان وقتی از آنها دور بشه احساس كمبود كنه كه چرا من دورم ؟
البته اینو بگم كه این كار شروع شده.
مثلا استاد پناهیان سعی می كنه تو این سبیل گام برداره .
یا كتاب های استاد علی صفایی حائری و استاد طاهرزاده.

نظر شما چیه دوست عزیز ؟



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صله رحم یعنی زرنگی

نویسنده : مداد رنگی
تاریخ:دوشنبه 21 فروردین 1391-07:23 ق.ظ

مومن زرنگ است ، مومن خودخواهی مثبت(+) دارد یعنی می خواهد ایمانش را حفظ كند ... به فكر آخرتش است. مومن تشنه خوبی كردن است..
اگر عده ای از مردم  صله رحم را ترك می كنند بدلیل تشریفات یا توقعات نابجا چون تربیت نشده اند و با اندكی كدورت قطع رابطه می كنند ،‌چون روحشان كوچك مانده و مانند بچه ها باهم رفتار می كنند و یكی كوتاه نمی آید و چون   تعریف صحیحی از صله رحم ندارند و منافع آن را دقیق نمی دانند .

ولی ... مومن به آیه ان احسنتم احسنتم لانفسكم{اسراء 7} مومن است . ایمان دارد به وعده های مربی اش كه خدا باشد .
مومن شنیده و دیده بلكه با دل چشیده كه خدا و اولیائش و ابرار به صله رحم توصیه می كنند و می خواهد آنان را شاد كند چون معیارش رضایت الله است .

مومن یك سرمایه گذار حرفه ای است ... می داند فواید صله رحم را : عمر را زیاد می كند | فقر را نابود می كند | رزق را بسط می دهد | حساب رسی قیامت را آسان می كند | عملی كردن سخن خدا است | و ....
مومن به وصیت علی بن ابیطالب جامه عمل می پوشد :
" اكرم عشیرتك ..... "{ نهج البلاغه نامه 31 بند 120}
اقوامت را بزرگ بدار و برای آنان احترامی خاص قائل باش .

*1. لفظ عشیره را بدون قید اسلام آورد .
{اگر اقوام ، مسلمان باشند 2 حق دارند : رحم +اسلام... اگر غیر مسلمان  باشند  1حق دارند : رحم }
*2. نفرمود پیروی كن{بلكه فقط از خدا و معصومین باید پیروی كرد} ... بلكه فرمود : احترام بگذار .


نوع مطلب : سبکی برای زندگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خامنه ای نعمت است

نویسنده : مداد رنگی
تاریخ:شنبه 19 فروردین 1391-06:00 ق.ظ

خدا بسیار نعمت داده ... گاهی خودم خبر ندارم... این بی خبری را می شود با تفکر نابود کرد.
میزگردی می گذارم با قلم و کاغذ ...
همین طور که نعمت های خدا را لیست می کنم:1.__2.__ ناگهان به یک نعمت زیبا می رسم :
> نعمت شماره x > رهبری امام خامنه ای
این یک نعمت بزرگ و استثنائی است ، اگر قدر ندانیم محروم شده ایم | جواب خدای مهربان را چه
خواهیم داد؟ |اگر یک مومن ( امام خامنه ای) را یاری نکنیم ، چه خطایی کرده ایم ؟
> بنابراین : خدا و پیامبر و اولیاء و ابرار و مومنین را ناراحت کرده ایم .
 جبهه حق و سنگر حزب الله را حمایت نکرده ایم.

شاید عده ای کم کاری کنند در حمایت و یاری (نعوذ بالله) ولی آنان همان محرومان اند
و ظالمان و اسراف کاران نعمت خدا
خامنه ای نعمت است ، حمایتش واجب است == خامنه ای کوثر است ، دشمن او ابتر است.

___ امیر مومنان ( آن رهبر رهبران) به ما خط داده :( نهج البلاغه خطبه 216 بند 8)
" اگر مردم ، حق رهبر را رعایت کنند ؛ حق عزیز می شود | راه های دین برپا می گردد.
نشانه ها و علامات عدل به استقامت در می آید | سنن نبوی در راه های هموار قرار می گیرد".
و اگر موارد بالا رخ دهد ؛
"  زمانه اصلاح می شود | به بقاء دولت امید می رود | طمع دشمنان به ناامیدی می گراید ".



نوع مطلب : پاکان  حضرت ماه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جراحت جدایی انسانها از خانه وحی

نویسنده : مداد رنگی
تاریخ:پنجشنبه 17 فروردین 1391-07:21 ق.ظ

ماجرای غریبی است مظلومیت فاطمه

و از آن غریب تر ، این است که تو مظلومیتش را تنها میان در و دیوار جستجو کنی و تاریکی بقیع  را به نظاره بنشینی !

گرچه فاطمه پذیرای ضربتی شد که قرار بود بر صورت امامت نواخته شود و پهلویش قربانی زخمی  شد که می رفت پهلوی ولایت را پاره کند .

اما اگر عمیق تر بنگری ، در می یابی که درد فاطمه این زخم و آن ضربت نبود بلکه جراحت جدایی انسانها از خانه وحی .

آنجایی که دستان خورشید (امیرمومنان) را بستند ، تا تاریکی بر صفحه عالم بماند و نور ، تاریکی را روشن نکند.

امروز  من و تو نیز فاصله زیادی با دیروز سقیفه نشینان و اهالی مدینه ندارد و به میزانی که پشت به خانه وحی کنیم و از امام و ولی فاصله بگیریم و با شیطان درون و بیرون بیعت کنیم ، در آن ضربت و جراحت وارده شریکیم.



نوع مطلب : رویداد نویسی  پاکان 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

و اینک نوبت سیلی خوردن ما !

نویسنده : مداد رنگی
تاریخ:سه شنبه 15 فروردین 1391-06:36 ق.ظ

تاریخ با ما حرف می زند ... درد دل می کند.. که:
گلهایی از جان خود گذشتند و فدای رضایت خدا شدند تا چراغ راهنمای ما باشند...

پیامبر +فاطمه+علی+حسن+حسین و... صلوات الله علیهم

اگر امروز ، فرصت سیلی خوردن نداریم > کاری باید کرد.
اگر امروز ، زمان آن نیست که میان کوچه و پشت در ، ضربه بخوریم>  کاری باید کرد.
شکر » همان کار است : عملی و زبانی
عملی{ یعنی اگر فاطمه برای خدا قدم برداشت و فریاد زد > همان کنیم.}
زبانی{ یعنی اگر فاطمه ترویج فرهنگ خدا کرد > همان کنیم .}

آنان از جان عبور کردند و فدای رضایت خدا شدند ،  ما هم می گذریم برای رضایت خدا
مگر نه این است که صاحب الزمان فرمود: " دختر رسول الله برایم الگوست ."


یا فاطمه ! تو ببخشا اگر صورت من نیلی نیست ... پلک سالم دارم ...بازو و پهلو من بی درد است...
لیک ، چشمانم اگر بهر تو گریان نشود ، نامرد است.


نوع مطلب : تاریخ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ترس

نویسنده :مداد مغزی
تاریخ:دوشنبه 14 فروردین 1391-04:57 ب.ظ

متن مبهم الهویة ای نوشتم که هر که خواند زل زد توی چشمام و گفت: این شعر است؟؟؟؟  من هم گفتم که نه. گفت: نثر هم که نیست. گفتم: درسته. یه چیزی به ذهنم رسید و نوشتم.
راستش به اینجایش فکر نمی کردم که باید جواب بدم نظم و نثر بودنش را.
نتیجه گیری: شما مخاطب عزیز هم بعد از خواندن خواهشا نظر نگذارید که نظم است یا نثر؟؟!!
اما هر چقدر خواستید نفد و فحش و بد و بیراه بنویسید


با خودم فکر می کنم گاهی،
دردِ بی درمان گرفته ام شاید
مرضی، آفتی، چیزی
یا که شاید بلا به دور
تیر غیبی نوش جان کردم...
***
چند روزی می شود که کارم از
فکر و اوهام رد شده است
ترس، مثل یک خیمه
سایه افکنده روی من انگار
«که اگر تو رها شده ای!
یا که مهلت تمام شده ای!»
در جوابش چه خواهی گفت؟
با نگاهش چه خواهی کرد؟
یا حق


نوع مطلب : شعــــر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قدمت روی چشم

نویسنده :مداد مغزی
تاریخ:سه شنبه 8 فروردین 1391-04:56 ب.ظ

صدایی در گوشش دور می خورد؛ «خوش آمدی. قدمت روی چشم». مدام صدا تکرار می شد. حمید بی توجه به صدا، نشست روی خاک و زانو هایش را جمع کرد توی بغلش. سرش را بین زانوهایش گذاشت و به خاک زیر پایش خیره شد. صدای راوی را می شنید. اشکِ همه ی بچه ها را در آورده بود، ولی حمید هنوز چشم به زمین دوخته بود. باز هم صدا برایش تکرار شد:
«قدمت روی چشم...»
راوی همانطور که گونه ی خیسش را با دست پاک می کرد گفت: « رفقا! قدر اینجا رو بدونین. قدم رو چشم شهدا گذاشتین. استخوان های این عزیزا برگشت به شهر ولی گوشت و پوستشون قاطی همین خاک ها شده. چشمای شهدا زیر این خاک جاموندن. با این خاک عجین شدن... »
گوش هایش تیز شد. «چشمای شهدا با این خاک عجین شدن» صدا دوباره به گوشش خورد. این بار واضح تر. «قدمت روی چشم»
چند دقیقه بعد اشک های حمید بود که به آغوش خاک های طلائیه می رفت...
یا زهرا(س)


نوع مطلب : داستان كوتاه  خاطره 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چقدر رسم و رسومات با هم فرق می کنند

نویسنده :مداد مغزی
تاریخ:سه شنبه 4 بهمن 1390-07:12 ب.ظ

از راه می رسند. هر کدامشان از جایی. نیشابور، کاشمر و حتی آباده و قم. نگاه که می کنم، می بینم روی پنجه ی پا نمی توانند راه بروند. خستگی را می توان در پاهای آبله زده شان دید. سرمای راه را می توان از شال های دور سر و صورت شان فهمید. اما عشقشان نه دیدنی ست و نه فهمیدنی...
***
از راه که می رسند، خادمان آقا دورشان حلقه می زنند. چه استقبال گرمی. یکی پلاستیک به دستشان می دهد برای کفش هایشان. دیگری با یک کتری چای به اسقبال می رود. و می بینم آن خادمی را که با چه عشقی دستهایش را بالشی می کند برای پای آبله زده زائر و مشت و مالش می دهد. همه ی این ها را می بینم و به این فکر می کنم که چه رسم زیبایی دارند مردمان این شهر...
***
حالا به فکر فرو رفته ام که چقدر رسم و رسومات با هم فرق می کنند. اینجا به استقبال پای آبله زده می روند و جای دیگر...




پ.ن: روایتی بود خیلی خیلی کوتاه از همراهی کاروان پیاده زائران امام رضا (علیه السلام)
شاید عکس هایی از این همراهی بگذارم.(جمعه) اگر وقت کردم.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :15
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
E:\scrolls\vertical2_.htm