تبلیغات
مداد شمعی - پرواز شماره 777 به مقصد ...

پرواز شماره 777 به مقصد ...

نویسنده :مداد مغزی
تاریخ:دوشنبه 8 خرداد 1391-10:02 ق.ظ

نصیحت کردن را خوب بلد بود. بلیط هر کدام از مسافرین را که می داد، با حساسیت بالایی سفارش می کرد:
- خانم حتما یک ساعت قبل از پرواز داخل سالن فرودگاه باشین ها. اگه کار عقب افتاده ای دارین واسه روز آخر و دقیقه نود نذارین.
- آقا اگه دیر بیاین جا می مونین. الان میگم که بعدا نگین نگفتی.
- کارهاتون رو از قبل انجام بدین. حداقل نیم ساعت قبل از پرواز اینجا باشین. حداقلش.
- ....
نیم ساعتی مانده بود به پرواز. گزارش کار هفته ی پیش را هنوز تنظیم نکرده بود. از قبل باید کارهایش را ردیف می کرد اما هنوز...
گزارش را نوشت و بلند شد. سه – چهار ساعتی می شد که سر جایش نشسته بود و بلیط  می فروخت. روکش پلاستیکی به آرامی از لایه ی چرمی صندلی داشت جدا می شد. کت سورمه ای رنگش را از روی پشتی صندلی برداشت.
نگاهی به بلیط خودش انداخت. پرواز برای ساعت دو بعد از ظهر بود. دستش را چرخاند جلوی صورتش و ساعتش را نگاه کرد. پنج دقیقه ای مانده بود به حرکت. الان باید در گیت کنترل بلیط می بود اما هنوز ...
با عجله درِ اتاقش را بست. همانطور که روی سنگ های صاف و براق سالن به سختی می دوید، کتش را تنش کرد.
- سلام. احوال شما آقای سخنور؟
- سلام. خوبم.
- مسئول فروش بلیط دیگه چرا اینقد دیر باید بیاد؟؟!!! شما که خودت به همه سفارش می کنی زود بیان پس چرا ...
خیلی خشن پرید توی حرفش:
- کار عقب افتاده داشتم. حالا که وقت این سوالا نیس. بذار برم که الان جا می مونم.
- آقای سخنور سالن مال خودتونه ولی اول بلیط رو بدین چک کنم.
دستش را با اکراه توی جیب کتش کرد... به خیال اینکه اشتباه کرده، جیب دیگرش را هم گشت. جیب پیراهنش را هم خالی کرد روی میز جلوی گیت.
مسئول گیت پوزخندی زد و گفت:
- چی شد؟ نکنه واسه خودت بلیط رزرو نکردی؟
همانطور که با عجله به سمت اتاقش دوید، سرش را برگرداند و داد زد:
- توی اتاقم جا گذاشتم. حواست به کیفو وسایلم باشه. الان اومدم.
به دمِ در اتاقش که رسید صدای بلندگو سالن بلند شد:
پرواز شماره 777 به مقصد سعادت آباد هم اکنون از زمین برخواست...





پی نوشت:
حدیثی از پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله و سلم) با این مضمون به چشمم خورد که
جهنمیان از بوی گند عالم بی عمل در اذیت اند. در میان جهنمیان یک گروه از همه بیشتر حسرت و ندامت دارند؛ کسی که در دنیا بنده ای را به سمت خدا راهنمایی کرده و خداوند هم او را پذیرفته است اما خود فرد راهنما به خاطر عمل نکردن به حرف هایش و دنباله روی کردن از هوس هایش به جهنم رانده می شود.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
کنیزحضرت زهرا
شنبه 13 خرداد 1391 03:17 ب.ظ
باشد که این تذکر شما همیشه در جلوی چشمم بذارم و یادم باشد که اهل عمل باشم تا خدایی نکرده جهنمی ها شکایت از من نکنند
ممنون از تذکر زیبایتان
پاسخ مداد مغزی : راستش این تذکر اول به خودم بوده. جهت پیکان داستان به سمت خودمه.
التماس دعا.
جوادآقا
چهارشنبه 10 خرداد 1391 05:46 ب.ظ
سلام
حرفی که زدی وجدانمو بیدار کرد! چرا نقد می کنم:
اگر کار خودت بوده عالی بود.شعاری نبود. مثل فیلم جدیدا بود که باید فکر کنی و ازش مطلبو بفهمی. از این نظر خوب بود. البته من ارتباط اول و آخر رو -که بحث هرچی به بقیه میگی خودت زودتر عملش کن رو- نفهمیدم و یه دفعه ای فهمیدم.خوشم آمد!
بازم تأکید می کنم مثل همیشه که تکلیف خودتون رو معلوم کنید. اگر واقعاً به صورت حرفه ای می خواید تو فضای داستان و داستان کوتاه وارد بشید باید خیلی جدی باشید. من این جدیت رو در شما نمی بینم. احساس می کنم تفننی کار می کنی.
پاسخ مداد مغزی : سلام. ممنون که نقد کردی. راستش با این نیت کار نمی کنم. یعنی تفننی و الکی. فقط به خاطر وقتی که دارم نمی تونم فعلا به صورت حرفه ای بهش بپردازم. فعلا در حد هفته ای یکی دو تا نوشته رو دارم که خیلی کمه و قبول دارم باید بیشتر بنویسم. از این لحاظ نقدت درسته جواد جان. حالا تو جلسه می بینمت و مفصل صحبت می کنیم.
بازم ممنون. التماس دعا.
یا علی.
جوادآقا
سه شنبه 9 خرداد 1391 06:50 ب.ظ
سلام پسرم
از اینکه می بینی من به وبلاگت آمده ام چه حسی داری پسرم؟!
پاسخ مداد مغزی : ما ز یاران چشم یاری داشتیم...
ما رو باش از چه کسی انتظار نقد سازنده داریم؟!!!
التماس دعا جواد آقا!
حرف دل
دوشنبه 8 خرداد 1391 11:41 ب.ظ
سلام. با رسول موافقم... خدا اون روز رو نیاره...
شما دو تا هم ولتون می کردن خوب کارهایی یاد داشتین ها... حالا چند نمره واسش کشیدی؟؟؟
...
منتظرم...
یاعلی
التماس دعای فرج
رسول
دوشنبه 8 خرداد 1391 01:45 ب.ظ
سلام.جالب بود. خدا نکنه مبتلا بشیم که بیچاره ایم. خدایا تا الان به خاطر هر سخنی که عاملش نبودیم توبه میکنم.
خداییش خیلی سوز داره فردای قیامت ببینی یه عده رو که تو خودت دستشون رو گرفتی و با هیئت و مسجد و حوزه و . . . آشناشون کردی، راست راست برن تو بهشت و خودت . . .
راستی میدونی که من غلط املایی نگیرم میمیرم. جمله ی آخرت کلمه ی آخرش "برخواست" اشتباهه. "برخاست" درسته. یا علی.
پاسخ مداد مغزی : سلام.
ان شاء الله هیچ وقت پای متن من نمیری.
از همون اول هم یادمه املات از من بهتر بود. ولی یادت نره کی نقاشی هات رو میکشید.
التماس دعا.
یا علی.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo
E:\scrolls\vertical2_.htm