مداد شمعی مردمان سرزمین نور، جز نور تولید نمی كنند. حتی مدادهایشان. نوری حداقل به اندازه شمع! tag:http://medad-shami.mihanblog.com 2017-11-17T22:25:11+01:00 mihanblog.com اذا زلزلت الارض زلزالها 2014-08-24T05:02:25+01:00 2014-08-24T05:02:25+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/161 مداد مغزی این روزهازلزله ی مشهد خیلی هایمان را ترسانداماکمتر دلی لرزید....

این روزها
زلزله ی مشهد خیلی هایمان را ترساند
اما
کمتر دلی لرزید....
]]>
عجب رویی! 2014-08-20T11:14:21+01:00 2014-08-20T11:14:21+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/160 مداد مغزی از ماشین پیاده می شود که به وقت دادگاهش برسد. خبرنگار برای مصاحبه جلو می آید. با پر رویی به خبر نگار می گوید: شما صدا و سیما دروغگویید! من جای خبرنگار بودم می گفتم دروغ گو کسی ست که از حضور دخترش در اغتشاشات سال 88 پرسیدند و جواب داد: فائزه رفته بود برای خرید لباس!!!!!

از ماشین پیاده می شود که به وقت دادگاهش برسد.
خبرنگار برای مصاحبه جلو می آید.
با پر رویی به خبر نگار می گوید:
شما صدا و سیما دروغگویید!
من جای خبرنگار بودم می گفتم دروغ گو کسی ست که از حضور دخترش در اغتشاشات سال 88 پرسیدند و جواب داد:
فائزه رفته بود برای خرید لباس!!!!!
]]>
همین آش و همین کشک! 2014-08-18T10:06:54+01:00 2014-08-18T10:06:54+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/159 مداد مغزی نمی دانم نماینده های مردم چرا متوجه نیستند. دائم چوب لای چرخ دولت می کنند. هر روز یکی را از دولت می آورند و کارت زرد و قرمز از جیب در می آورند. واقعا بعد از گذشت این چند ماه رویکرد دولت اعتدال را نشناخته اند؟ پس چرا به دست و پای دولت می پیچند و نمی گذارند کارش را انجام دهد؟ حرف دولت مشخص است.
دکتر فرجی دانا و دکتر روحانی


نمی دانم نماینده های مردم چرا متوجه نیستند. دائم چوب لای چرخ دولت می کنند. هر روز یکی را از دولت می آورند و کارت زرد و قرمز از جیب در می آورند. واقعا بعد از گذشت این چند ماه رویکرد دولت اعتدال را نشناخته اند؟ پس چرا به دست و پای دولت می پیچند و نمی گذارند کارش را انجام دهد؟ حرف دولت مشخص است.


]]>
لطفا کسی را به جهنم نفرستید! 2014-08-18T04:38:30+01:00 2014-08-18T04:38:30+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/158 مداد مغزی بهشت ارزانی تان آقای رئیس جمهور. بهشتی که با اعتماد به آمریکا درست شود، به درد ما نمی خورد. ما همان جهنم را انتخاب می کنیم. جهنم بی آمریکا برای ما بهشت است. اصلا فرق ما همین است. معیار مان یکی نیست. ما دنبال خداییم و شما پی کدخدا. حرف ما این است که خوش بینی و اعتماد به گرگ عاقلانه نیست. ترس و لرز داریم از این اعتماد. اصولا کاری که خدا از آن راضی نباشد ترس دارد. لرز دارد. خیلی دمتان گرم آقای رئیس جمهور  حجت الاسلام روحانی

بهشت ارزانی تان آقای رئیس جمهور. بهشتی که با اعتماد به آمریکا درست شود، به درد ما نمی خورد. ما همان جهنم را انتخاب می کنیم. جهنم بی آمریکا برای ما بهشت است. اصلا فرق ما همین است. معیار مان یکی نیست. ما دنبال خداییم و شما پی کدخدا. حرف ما این است که خوش بینی و اعتماد به گرگ عاقلانه نیست. ترس و لرز داریم از این اعتماد. اصولا کاری که خدا از آن راضی نباشد ترس دارد. لرز دارد. خیلی دمتان گرم آقای رئیس جمهور 

]]>
خدا دنبال بهانه است 2013-07-31T09:09:58+01:00 2013-07-31T09:09:58+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/157 مداد مغزی حاشیه نویسی از شب نونزدهم رمضان (جلسه فرهنگی مذهبی محبان آل احمد)امشب زمین در آغوش اوست. بس که مهربان است این خدا. عاشق بندگانی می شود که عاشقش نیستند. عشق که پیش کش، حتی او را نمی شناسند.هر چه باشد و باشیم، امشب همه کنار همیم. با هم کنار او. ملائک را فرستاده. تا طلوع فجر. که هر چه خواستیم، به گوشش برسانند؛ که خود بهترین شنوندگان است. دنبال بخشیدن است. اینها همه بهانه ست...***چند سالی می شود که مسجد حجت پاتوق شب های قدر بچه های محبان آل احمد است. از چند روز قبل سعید و هادی بچه ها را کشاند حاشیه نویسی از شب نونزدهم رمضان (جلسه فرهنگی مذهبی محبان آل احمد)
امشب زمین در آغوش اوست. بس که مهربان است این خدا. عاشق بندگانی می شود که عاشقش نیستند. عشق که پیش کش، حتی او را نمی شناسند.
هر چه باشد و باشیم، امشب همه کنار همیم. با هم کنار او. ملائک را فرستاده. تا طلوع فجر. که هر چه خواستیم، به گوشش برسانند؛ که خود بهترین شنوندگان است. دنبال بخشیدن است. اینها همه بهانه ست...
***
چند سالی می شود که مسجد حجت پاتوق شب های قدر بچه های محبان آل احمد است. از چند روز قبل سعید و هادی بچه ها را کشانده اند مسجد تا فضا را آماده کنند. سیاهی بزنند و سِن را آماده کنند و ... بچه ها خیلی حال می کنند با این قسمت از کار. شاید کل کار با دو سه نفر تمام شود اما هر کدام به بهانه ای شریک می شوند. شاید کاری از عهده شان بر نیاید ولی می آیند. می آیند چون دنبال بخشش اند. اینها همه بهانه ست...
***
در پیامک ها ساعت شروع، نه و نیم اعلام شده. به نظرم ساعت از ده و نیم گذشته که همراه رسول به مسجد میرسیم. سعید مثل همیشه از بقیه بیشتر نگران برنامه است. می گویم: چی شده سعید جان. چرا انقدر مضطربی؟
با آب و تاب می گوید: حاجی ما زدیم ساعت نه و نیم تا دیگه ده برنامه شروع بشه. اونوقت تازه مداحامون یکی یکی دارن میرسن. خب چی وضعشه؟؟
حق می دهم به سعید. اما می گویم که ما کمی در ترافیک بوده ایم.
***
یک بلندگو بیرون مسجد نصب شده.
سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب...
هر که رد می شود نگاهی به راه رو مسجد می اندازد تا شاید چیزی از برنامه دستگیرش شود اما دست خالی رد می شود. بعضی ها هم می آیند جلو و می پرسند: قرآن به سر ساعت چند شروع میشه؟ از بین برنامه ها قرآن به سر برایشان خیلی مهم است. هر چه باشد اوج برنامه است دیگر. همانجایی که باید قسم بدهیم تک تک شان را تا بخشیده شویم. گرچه سریع الرضاست و خوب می بخشد. اینها همه بهانه است...
***
امشب شب علی ست. و علی یعنی فاطمه. همین می شود که هر چه سخنران و مداح می خواهند روضه ی علی را بخوانند، میروند در خانه ی زهرا. که لیله القدر یعنی زهرا. حرف از در به میان می آید. همین بس است تا همه آتش بگیریم. داغ شویم و بسوزیم. و آتش عطش می آورد. قصه ی کربلا هم از همین آتش شروع می شود. و باز حرف از کربلا می شود. حالا عطش آتش می زند بچه ها را. گُر می گیرند از داغ کربلا. رفته و نرفته با هم می سوزند از فراق. حاجی جلالیلان میبردمان به محرم. به شب هشتم. شب علی اکبر. شب جوانان بنی هاشم. شب تسبیح پاره پاره ...
چه حال خوشی دارند ملائک. می روند و می آیند. دسته دسته. گروه گروه. فوج فوج. تبرکی می گیرند از چشمه های اشک چشمهای پاک. که اشک بر حسین قیمتی ست، حتی اگر به اندازه بال مگسی باشد. حالا همه پاک شده اند. از اول هم می دانستیم که می بخشدمان. اما برای چیز دیگری آمدیم. به دنبال بهانه ای بودیم برای بخشش و عفو. و بهانه یعنی حسین. خدا دنبال بهانه است...
]]>
مقاومت رمز پیشرفت 5 2013-05-28T06:11:21+01:00 2013-05-28T06:11:21+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/156 مداد مغزی من ائتلاف می کنم!تا حالا بنز سوار نشده ام. از  قیمتش هم خبر ندارم. نمی دانم، ولی شاید توی خیابان دیده باشم. تنها ماشینی که خوب می شناسمش، پراید است. پدرم پراید دارد. البته قبل از گرانی ها خریده بود. با چند سال حقوق ناچیز کارگری...شاید الان قیمت پرایدمان بالا رفته اما هنوز پایین شهر زندگی می کنیم. جایی که پولدارشان ما هستیم که پراید سواریم. خیلی ها همان پراید را هم ندارند. اکثرا با موتور این طرف و آن طرف می روند. البته خیلی ها هم با اتوبوس به مقصد می رسند. همان اتوبوس هایی که تازگ تا حالا بنز سوار نشده ام. از  قیمتش هم خبر ندارم. نمی دانم، ولی شاید توی خیابان دیده باشم. تنها ماشینی که خوب می شناسمش، پراید است. پدرم پراید دارد. البته قبل از گرانی ها خریده بود. با چند سال حقوق ناچیز کارگری...
شاید الان قیمت پرایدمان بالا رفته اما هنوز پایین شهر زندگی می کنیم. جایی که پولدارشان ما هستیم که پراید سواریم. خیلی ها همان پراید را هم ندارند. اکثرا با موتور این طرف و آن طرف می روند. البته خیلی ها هم با اتوبوس به مقصد می رسند. همان اتوبوس هایی که تازگی ها صندلی هایش را پلاستیکی کرده اند. قبل تر ها صندلی ها ابری بود. صندلی هایی که معمولا پاره و پوره بودند. تا حدی که گاهی نمی شد رویشان نشست!
بحث انتخابات است. باید حرف هایم ربطی داشته باشد با فضای کشور. من می خواهم به کسی رای بدهم که دقیقا در محله ما زندکی می کرده. درد من را می فهمد. طعم نشستن روی صندلی های پاره و پوره اتوبوس را چشیده. و هنوز هم با پراید شخصی به کارهایش می رسد نه با بنز...
من ائتلاف کرده ام با مردی از جنس خودمان...

ائتلاف 1 + مردم
]]>
مقاومت رمز پیشرفت 4 2013-05-27T13:11:56+01:00 2013-05-27T13:11:56+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/155 مداد مغزی چوب بستنی دکتر!دلم روز به روز گرم تر می شود و تصمیمم محکم تر. تردید هایم از بین رفته. دلتنگ شده ام برای کاغذی که می خواهم رویش قلم فرسایی کنم و بنویسم: سعید جلیلی.ما با ملاک های امام مان راه می رویم. رهبر دیروز ما گفت: هر جا آمریکا برایتان سوت و کف زد، به درستی راهی که می روید شک کنید. هر جا هم از شما عصابی شد، مطمئن باشید و قرص و محکم قدم بردارید.بعد از اولین نشست ویژه ی خبری دکتر جلیلی، بالاترین مطلبی زد با این عنوان که جلیلی می خواهد با چوب بستنی کشور را اداره کند. می خواهم به بالا میثاق دوباره با آرمان های امام

چوب بستنی دکتر!
دلم روز به روز گرم تر می شود و تصمیمم محکم تر. تردید هایم از بین رفته. دلتنگ شده ام برای کاغذی که می خواهم رویش قلم فرسایی کنم و بنویسم: سعید جلیلی.
ما با ملاک های امام مان راه می رویم. رهبر دیروز ما گفت: هر جا آمریکا برایتان سوت و کف زد، به درستی راهی که می روید شک کنید. هر جا هم از شما عصابی شد، مطمئن باشید و قرص و محکم قدم بردارید.
بعد از اولین نشست ویژه ی خبری دکتر جلیلی، بالاترین مطلبی زد با این عنوان که جلیلی می خواهد با چوب بستنی کشور را اداره کند. می خواهم به بالاترینِ پایین ترین بگویم آری. جلیلی توانایی اداره کشور با چوب بستنی را هم دارد. دکتر ما این روزها چوب بستنی طبابتش را روی زبان که هیچ، تا ته حلق مریض هایی مثل شما فرو کرده است. شما امروز حس همان مریضی را دارید که هر لحظه عق می زند تا دکتر چوب را از دهانش در بیاورد.
دلم روز به روز گرم تر می شود از این که می بینم دشمن توان نقد گفتمان و کارهای دکتر سعید جلیلی را ندارد و فقط فحاشی و بی ادبی می کند.
]]>
مقاومت رمز پیشرفت 3 2013-05-27T05:56:15+01:00 2013-05-27T05:56:15+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/153 مداد مغزی خداوند گروهی را می آورد که که با مومنین متواضع و بر کافرین سختگیرنددر راه او جهاد می کنند و از سرزنش سرزنش کنند گان نمی ترسند(سوره مائده - آیه 54 )
دکتر سعید جلیلی

خداوند گروهی را می آورد که که با مومنین متواضع و بر کافرین سختگیرند

در راه او جهاد می کنند و از سرزنش سرزنش کنند گان نمی ترسند
(سوره مائده - آیه 54 )
]]>
مقاومت رمز پیشرفت 2 2013-05-27T05:01:33+01:00 2013-05-27T05:01:33+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/152 مداد مغزی کسانی که دلهای بیمار دارندمی شتابند که با دشمن رابطه بر قرار کنندبهانه شان: می ترسیم اتفاق بدی (تحریم، جنگ و ...) به ما برسد.(سوره ی مائده - آیه 52 )
دکتر سعید جلیلی

کسانی که دلهای بیمار دارند

می شتابند که با دشمن رابطه بر قرار کنند
بهانه شان: می ترسیم اتفاق بدی (تحریم، جنگ و ...) به ما برسد.
(سوره ی مائده - آیه 52 )

]]>
مقاومت رمز پیشرفت 1 2013-05-26T05:38:28+01:00 2013-05-26T05:38:28+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/151 مداد مغزی "یقه ی انگلیسی"تلویزیون از امروز برنامه های انتخاباتی اش را شروع کرده. نشسته ام پای یکی از همین برنامه ها. گفت و گوی ویژه ی خبری با دکتر سعید جلیلی. بحث هایش را خیلی منطقی و مبنایی شروع می کند. من که ذوق زده شده ام. خیلی وقت بود در تلویزیون اینطور دور و اطراف مسائل بحث نشده بود. در همین حال و هوای خوش بودم که پیامکی برایم آمد."چقدر محکم بسته. داره خفه میشه"برایش نوشتم:"مگه تو رو اذیت می کنه؟"فرستنده ی پیامک از همه جای بحث و گفت و گو رفته بود روی یقه ی پیراهن مهمان برنامه. ظاهرا تنها م "یقه ی انگلیسی"
تلویزیون از امروز برنامه های انتخاباتی اش را شروع کرده. نشسته ام پای یکی از همین برنامه ها. گفت و گوی ویژه ی خبری با دکتر سعید جلیلی. بحث هایش را خیلی منطقی و مبنایی شروع می کند. من که ذوق زده شده ام. خیلی وقت بود در تلویزیون اینطور دور و اطراف مسائل بحث نشده بود. در همین حال و هوای خوش بودم که پیامکی برایم آمد.
"چقدر محکم بسته. داره خفه میشه"
برایش نوشتم:
"مگه تو رو اذیت می کنه؟"
فرستنده ی پیامک از همه جای بحث و گفت و گو رفته بود روی یقه ی پیراهن مهمان برنامه. ظاهرا تنها مشکلش یقه ی بسته شده و مرتب آقای جلیلی بود.
***
با خودم فکر می کنم بعضی ها را چه شده که با همه ی ادعاهای روشن فکری، به اینجا که می رسند، گیر می کنند روی دکمه ی بسته شده ی یقه ی پیراهنِ سفیدِ یک شخصیت.
کار به جایی می رسد که ذهنشان بسته می شود روی همین کادر و بالاتر نمی رود. حرکت نمی کند. پویایی ندارد. خلاصه اینکه گیر می کنند در...
البته طبیعی ست. باید یقه ی سعید جلیلی برای گلوی بعضی ها تنگ باشد. یقه ی دکتر ما نفس کشیدن را سخت می کند برای آنهایی که عادت به لقمه های بزرگ کرده اند. آنهایی که یقه ی انگلیسی هم کم کم برایشان کوچک است. همین روزهاست که یقه های جدید وارد کنند برای خودشان. یقه ی Made In Israel .
البته وارداتش بسته به نتیجه ی انتخابات دارد. کسی که به واردات چوب بستنی گیر داده، بعید است جلوی واردات این طور اجناس را نگیرد.
حالا که خوب فکر می کنم به این نتیجه می رسم که باید دکمه ی بسته شده ی یقه ی پیراهنِ سفیدِ یک شخصیت بعضی ها را اذیت کند...

دکتر سعید جلیلی
]]>
حقیقت تلخ نیست!! 2013-03-04T06:52:29+01:00 2013-03-04T06:52:29+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/150 مداد مغزی دروغ گفتن کار راحتی ست. تهمت زدن از آن هم راحت تر. دری را باز می کنی و هر چه می خواهی پرت می کنی بیرون. اینها ساده است. همه ی ما می توانیم انجامشان دهیم.ولی ...ولی کنار آمدن با وجدان سخت است. رو در رو شدن با خدا از آن هم سخت تر. گاهی هر چه فکر می کنی که در جواب این کارم یا این حرفم به خدا چه بگویم، به چیزی نمی رسی. انگار جواب همه ی توجیه ها را از قبل بلد است. دستت خالی خالی ست. دروغ گفتن کار راحتی ست. تهمت زدن از آن هم راحت تر. دری را باز می کنی و هر چه می خواهی پرت می کنی بیرون. اینها ساده است. همه ی ما می توانیم انجامشان دهیم.ولی ...
ولی کنار آمدن با وجدان سخت است. رو در رو شدن با خدا از آن هم سخت تر. گاهی هر چه فکر می کنی که در جواب این کارم یا این حرفم به خدا چه بگویم، به چیزی نمی رسی. انگار جواب همه ی توجیه ها را از قبل بلد است. دستت خالی خالی ست.

]]>
آقایان! این اولین تجربه ی ما نیست ... 2013-02-19T06:23:57+01:00 2013-02-19T06:23:57+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/148 مداد مغزی با کمی تاخیر یا کمی با تاخیرمجلس به هم ریخته است. رئیس جمهور همانطور که از مجلس بیرون می رود، با اشارات دست چیزهایی به رئیس مجلس می گوید. رفتار در خور شأن نیست. مهار مجلس از دست رئیس در رفته. حالا مهار نفس های سرکش هم جای خود دارد. داد و هوار. سر و صدا. احسنت های پشت سر هم. ماچ و بوسه های نماینده گان که دور صندلی رئیس را پر کرده اند. و او فقط لبخند پیروزی و نَصر می زند...قضاوت و تحلیل نمی کنم. کاری ندارم مقصر کیست. یا سهم کدام یک بیشتر است. همه ی حرف ها را عزیزمان گفت.بعد از آن روز با کمی تاخیر یا کمی با تاخیر
مجلس به هم ریخته است. رئیس جمهور همانطور که از مجلس بیرون می رود، با اشارات دست چیزهایی به رئیس مجلس می گوید. رفتار در خور شأن نیست. مهار مجلس از دست رئیس در رفته. حالا مهار نفس های سرکش هم جای خود دارد. داد و هوار. سر و صدا. احسنت های پشت سر هم. ماچ و بوسه های نماینده گان که دور صندلی رئیس را پر کرده اند. و او فقط لبخند پیروزی و نَصر می زند...
قضاوت و تحلیل نمی کنم. کاری ندارم مقصر کیست. یا سهم کدام یک بیشتر است. همه ی حرف ها را عزیزمان گفت.
بعد از آن روز تلخ مجلس، بعضی از دور و اطرافیان گفتند این برنامه از پیش مشخص شده بود. جریان انحرافی و جریان فتنه با هم طراحی اش کرده اند. هدف شان فقط و فقط بی آبرو کردن مسئولین بین مردم است. می خواهند مردم را به مسئولین بد بین کنند. آخر این قصه را هم به حضرت آقا ختم می کنند.
من مردم وطنم را خوب می شناسم. آنها خیلی بهتر و به موقع تر از برخی مسئولین می فهمند. خیلی سریع به صحنه می آیند. شک در دلشان راه ندارد. مسائل را با هم قاطی نمی کنند. خوب جدا می کنند حق و باطل را از هم. در یک کلام: اهل کوفه نیستند که حرف علی به زمین بماند، چه رسد به تنها گذاشتنش.
حرف آخرم: هر روز در همه ی نمازهایم امامم را دعا می کردم و نائبش را. از امروز برایش صدقه هم می دهم. لحظه به لحظه هم برایش دعا می کنم. داشته باشم برای سلامتی اش نذری هم می دهم.
من به وقتش جان هم می دهم برای او. آن آخرین قطره ی خونم را. همان مُهجه ی 1 قلبم را.




[1] و بَذَل مُهجَتَه فیک (مفاتیح الجنان-باب سوم-فصل هشتم-زیارت اربعین)


بعد نوشت:

میلاد پر خیر و برکت امام حسن عسکری علیه السلام را به همه ی مسلمانان جهان تبریک می گویم.
تبریک مخصوص به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
]]>
پر پرواز 2013-02-18T07:05:50+01:00 2013-02-18T07:05:50+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/147 مداد مغزی جمعه صبح روز بزرگی برایم بود.بعد از سالها پر شکستگی،با عنایت مادرم فاطمه زهرا (سلام الله علیها)به ما هم پر پرواز دادند.اگر لایق باشم و استفاده کنم.برایم دعا کنید.اونهایی که گرفتن قضیه رو، که هیچ..اونهایی هم که نگرفتن، خب برن بگیرن دیگه. مشکل ما نیست که. راستی به علت تراکم بیش از حد رفقای عزیز، از دادن شیرینی و شکلات و هر موجود شیرینی معذورم. پس اسرار نکنین  یاعلی بعد از سالها پر شکستگی،
با عنایت مادرم فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
به ما هم پر پرواز دادند.
اگر لایق باشم و استفاده کنم.
برایم دعا کنید.


اونهایی که گرفتن قضیه رو، که هیچ..
اونهایی هم که نگرفتن، خب برن بگیرن دیگه. مشکل ما نیست که.


راستی به علت تراکم بیش از حد رفقای عزیز، از دادن شیرینی و شکلات و هر موجود شیرینی معذورم. پس اسرار نکنین
 یاعلی
]]>
همه آمده بودند... 2013-02-10T19:03:42+01:00 2013-02-10T19:03:42+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/146 مداد مغزی عکس هایی از راهپیمایی 22 بهمنبرای دیدن به ادامه ی مطلب بروید عکس هایی از راهپیمایی 22 بهمن



برای دیدن به ادامه ی مطلب بروید
]]>
تو را به خدا... 2013-02-10T17:58:11+01:00 2013-02-10T17:58:11+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/145 مداد مغزی چند وقتی ست عده ای می گویند باید بیایی تا کار ها راست و ریست شود. بعضی ها قَسَمَت می دهند که «تو را به خدا بیا. فقط تو می توانی ما را از این بن بست (!) نجات بدهی»امروز تو هم آمده بودی، با همه ی ... . بی خیال. الان چیزی نگویم بهتر است. شیرینی حضور میلیونی مان تلخ می شود. داشتم می گفتم: امروز تو هم آمده بودی ولی آنهایی که می گفتند بیا هم نیامده بودند. مثل اینکه. دور اطرافتان کسی نیست!آقای هاشمی! نمی خواهی تجدید نظری بکنی؟ یک بار هم که شده حرف منِ نوپای جوان را گوش کن.من می گویم «تو را به چند وقتی ست عده ای می گویند باید بیایی تا کار ها راست و ریست شود. بعضی ها قَسَمَت می دهند که «تو را به خدا بیا. فقط تو می توانی ما را از این بن بست (!) نجات بدهی»
امروز تو هم آمده بودی، با همه ی ... . بی خیال. الان چیزی نگویم بهتر است. شیرینی حضور میلیونی مان تلخ می شود. داشتم می گفتم: امروز تو هم آمده بودی ولی آنهایی که می گفتند بیا هم نیامده بودند. مثل اینکه. دور اطرافتان کسی نیست!



آقای هاشمی! نمی خواهی تجدید نظری بکنی؟ یک بار هم که شده حرف منِ نوپای جوان را گوش کن.
من می گویم «تو را به خدا نیا»
می دانی یاد چه می افتم؟ یاد روزهایی می افتم که همه به آقای گل جهان می گفتند نیا. جام جهانی افتخار بزرگی ست اما تو برای ما افتخار بزرگتری. خودت را برای ما نگه دار. خودت را برای خودت...
آقای هاشمی امروز نسل من به شما می گوید نیا. بگذار قاب عکس های امام را سانسور نکنیم. بگذار قیچی نکنیم عکس های قدیمی مان را.
]]>
هفته ی وحدت 2013-01-25T16:50:19+01:00 2013-01-25T16:50:19+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/144 مداد مغزی هفته ی وحدت بر شیعیان و برادران اهل سنت مبارک باد
هفته ی وحدت بر شیعیان و برادران اهل سنت مبارک باد
]]>
وحدت اسلامی از دیدگاه حضرت آیت الله وحید خراسانی(حفظه الله) 2013-01-25T16:44:43+01:00 2013-01-25T16:44:43+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/143 مداد مغزی هر کس شهادت به وحدانیت خداوند متعال و رسالت خاتم الانبیاء بدهد مسلمان است، و جان و عرض (آبرو) و مال او مانند جان و عرض و مال کسی که پیرو مذهب جعفری می‌باشد، محترم است. وظیفه شرعی شما آن است که با گوینده شهادتین هر چند شما را کافر بداند به حسن معاشرت رفتار کنید، و اگر آن‌ها با شما به ناحق رفتار کردند، شما از صراط مستقیم و عدل منحرف نشوید.حتی اگر کسی از آنان مریض شد به عیادت او بروید. اگر از دنیا رفت به تشییع جنازه او حاضر شوید. اگر حاجتی به شما داشت او را برآورید و به حکم خدا تسلیم باشید حتی اگر کسی از آنان مریض شد به عیادت او بروید. اگر از دنیا رفت به تشییع جنازه او حاضر شوید. اگر حاجتی به شما داشت او را برآورید و به حکم خدا تسلیم باشید که فرمود: «وَلا یَجْرِمَنَّکُم شَنَئَانُ قَوْمٍ عَلی اَلّا تَعْدِلُوا إعُدِلُوا هُوَ اَقْرَبُ لِلتَّقْوی» دشمنی با گروه دیگر وادارتان نکند که عدالت نورزید، عدالت ورزید که به تقوی نزدیک‌تر است.
و به فرمان خداوند متعال عمل کنید که فرمود: «ولاتَقُولُوا لِمَنْ اَلْقی اِلَیْکُمْ السَّلامَ لَسْتَ مُؤمِنا؛ و به کسی که اظهار اسلام می‌کند نگویید مسلمان نیستی.»

منبع: کتاب "آب را گل نکنیم"

]]>
وحدت یعنی؟ 2013-01-25T16:37:49+01:00 2013-01-25T16:37:49+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/142 مداد مغزی منظور از وحدت دنیای اسلام یکی شدن عقاید و مذاهب اسلامی نیست بلکه مقصود، دوری از درگیری است.مقصود از وحدت ، توجه به دشمن مشترک است.زیرا تنها راه مقابله با دشمنان اسلام، وحدت و یکپارچگی امت اسلامی است.مقصود از وحدت، تحریک نکردن است. باید اصول خودمان را داشته باشیم و دیگران را تحریک نکنیم. اگر دیگران را به واکنش وادار کنیم، عواقبش متوجه خودمان و شیعیان دیگر است.منبع: کتاب "آب را گل نکنیم" مقصود از وحدت ، توجه به دشمن مشترک است.
زیرا تنها راه مقابله با دشمنان اسلام، وحدت و یکپارچگی امت اسلامی است.
مقصود از وحدت، تحریک نکردن است. باید اصول خودمان را داشته باشیم و دیگران را تحریک نکنیم. اگر دیگران را به واکنش وادار کنیم، عواقبش متوجه خودمان و شیعیان دیگر است.

منبع: کتاب "آب را گل نکنیم"
]]>
خودت را رها کن! 2013-01-23T06:02:03+01:00 2013-01-23T06:02:03+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/141 مداد مغزی                                                                            عکس تزئینی .... نیسترو به روی تلویزیون ایستاده بود. ا
                                                                           عکس تزئینی .... نیست

رو به روی تلویزیون ایستاده بود. اخبار شروع شد.
تکیه داد به ستون. خودش را رها کرد و نشست توی بغل ستون.
لحظه ای بعد، خیلی آرام به زمین رسید. آب هم در دلش تکان نخورد.

وَمَنْ یتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ  (طلاق - 3)
]]>
آب را گل نکنیم!! 2013-01-20T05:38:11+01:00 2013-01-20T05:38:11+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/140 مداد مغزی یه وبلاگ تازه تاسیس به مناسبت 9 ربیع و بحث هایی که میشه.خیلی مفیده. استفاده کنید.http://tabarri.blog.ir یه وبلاگ تازه تاسیس به مناسبت 9 ربیع و بحث هایی که میشه.

خیلی مفیده. استفاده کنید.


http://tabarri.blog.ir
]]>
شما با وجدانتان چه می کنید؟؟ 2013-01-18T18:36:25+01:00 2013-01-18T18:36:25+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/139 مداد مغزی نیمچه خاطره ای از کاروان پیاده زائرین امام رضا (علیه السلام)گرم صحبت شده ایم که متوجه پچ پچ هایشان می شوم. ته و توه قضیه را در  می آورم. وقتی می فهمم داستان از چه قرار است، از خودم خجالت می کشم. یاد اتوبوسی می افتم که هنوز هم هر چهارشنبه، صبح زود تا سر کوچه مدرسه می آید. پنج دقیقه بعد بچه ها را جلو بست طبرسی پیاده می کند و یک ساعت بعد بر می گردد. و من بعضی وقتها به خاطر خواب آلودگی و تنبلی ترجیح می دهم فقط پتو را روی سرم بکشم تا وجدانم را خفه کنم.دارم خودم را مقایسه می کنم با ای نیمچه خاطره ای از کاروان پیاده زائرین امام رضا (علیه السلام)
گرم صحبت شده ایم که متوجه پچ پچ هایشان می شوم. ته و توه قضیه را در  می آورم. وقتی می فهمم داستان از چه قرار است، از خودم خجالت می کشم. یاد اتوبوسی می افتم که هنوز هم هر چهارشنبه، صبح زود تا سر کوچه مدرسه می آید. پنج دقیقه بعد بچه ها را جلو بست طبرسی پیاده می کند و یک ساعت بعد بر می گردد. و من بعضی وقتها به خاطر خواب آلودگی و تنبلی ترجیح می دهم فقط پتو را روی سرم بکشم تا وجدانم را خفه کنم.
دارم خودم را مقایسه می کنم با این پنج جوان قوچانی که به خاطر امتحانات دبیرستان شان از کاروان عقب افتاده اند. حالا که خودشان را رسانده اند، مدیر کاروان می گوید چون از اول ثبت نام نکردید، باید برای اسکانتان در مشهد فکری بکنید.
و این پنج جوان، فقط به ضامن آهو فکر می کنند..

]]>
من محور آسیابم 2013-01-06T06:05:02+01:00 2013-01-06T06:05:02+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/138 مداد مغزی پشت سرش زیاد حرف می زدند. می گفتند:خیلی شوخ طبع است. مرد سیاست نیست که. آدم باید در سیاست گرگ باشد. مثل معاویه. می بینید هر روز رنگ عوض می کند و او را فریب می دهد. خیال کرده مسائل دینی را همه جا باید وارد کند. سیاست که ربطی به اخلاق و انسان دوستی ندارد. گوسفند باشی کله ات را می کنند...***شورشیان معاویه به اطراف عراق حمله کرده بودند. مردمی که خسته از دو جنگ صفین و نهروان بودند، دوباره آزار و اذیت می شدند.علی علیه السلام سپاهی را آماده کرد و فرمان جنگ داد. ولی آنها فقط ایستادند و نگاهش پشت سرش زیاد حرف می زدند. می گفتند:
خیلی شوخ طبع است. مرد سیاست نیست که. آدم باید در سیاست گرگ باشد. مثل معاویه. می بینید هر روز رنگ عوض می کند و او را فریب می دهد. خیال کرده مسائل دینی را همه جا باید وارد کند. سیاست که ربطی به اخلاق و انسان دوستی ندارد. گوسفند باشی کله ات را می کنند...
***
شورشیان معاویه به اطراف عراق حمله کرده بودند. مردمی که خسته از دو جنگ صفین و نهروان بودند، دوباره آزار و اذیت می شدند.علی علیه السلام سپاهی را آماده کرد و فرمان جنگ داد. ولی آنها فقط ایستادند و نگاهش کردند. هیچ کس حتی از جایش تکان نخورد. معمولا در این وقت ها همه لبیک می گفتند و راهی جنگ می شدند. اما این بار ...
هر چه چشم چرخاند چیزی جز سرهای پایین افتاده ندید. خودش سکوت را شکست:
- چه مرضی به جان شما افتاده؟ لال شده اید؟ چرا جواب نمی دهید؟
زمزه ها شروع شد:
- چرا هر دفعه، ما باید برویم و او...
- اگر راست می گوید خودش هم با ما بیاید.
- ما همه باید فدای یک نفر بشویم. آخرش چه؟
- از یکی شنیدم علی از مقابله با سپاه معاویه ترس دارد. راست هم می گفت. والا چرا ما را میفرستد و خودش نمی آید؟
- من یکی که تکلیفم مشخص است. تا علی خودش جلو راه نیفتد، قدم از قدم بر نمی دارم.
- ...
زمزمه ها به هم همه کشیده شد. امام همه ی پچ پچ ها را شنید و خواسته شان را فهمید.
- نمی دانم چه بلایی به سر شما آمده. هیچ وقت به راه رشد و سعادت نرفتید. آیا درست است که برای یک شورش کوچک، مرکز حکومت را خالی کنم و با شما بیایم؟ انتظار من این بود که پرچم فرماندهی را به یکی از دلاوران شما بدهم. کسی که از شجاعت و بی باکی اش مطمئن باشم.
از من می خواهید امور مملکتی و سپاه و شهر و بیت المال و غیره را بگذارم و با شما به دنبال سپاهی که از قبل فرستادم بیایم. و مثل ریگی که در جعبه خالی افتاده، این طرف و آن طرف سرگردان شوم؟ من محور آسیابم. امور به گرد من می چرخند. اگر از جای خودم جدا شوم، کارها از مدار خود خارج می شوند و اوضاع به هم می ریزد.
خدا شاهد است که اگر امید به شهادت در راه خدا نداشتم، شما را رها می کردم. شما همیشه بهانه جو بودید. در کارهایتان حیله گری می کنید. من که خیری از سیاهه جمعیت تان ندیدم. چون با هم متفق و متحد نیستید.
راهی که شما را در آن می فرستم راه روشنی و هدایت است. هر که در آن قدم بردارد هدایت می شود، مگر این که خودش چنین چیزی را نخواهد. حالا انتخاب با خود شماست. راهی که به بهشت ختم می شود یا بی راهه ای که آخرش آتش است.
راهی که شما را در آن می فرستم راه روشنی و هدایت است. هر که در آن قدم بردارد هدایت می شود، مگر این که خودش چنین چیزی را نخواهد. حالا انتخاب با خود شماست. راهی که به بهشت ختم می شود یا بی راهه ای که آخرش آتش است.
***
او تمام حرف ها را برای امتش زد. خیلی ها با نور او راه را پیدا کردند. بعضی هم به دست او روانه آتش شدند. با همه ی تهمت هایی که برایش ساختند، او اما هدف الهی خودش را دنبال می کرد. چه زمانی که گفتند: ترسو است و به جنگ نمی آید و چه آن وقتی که می گفتند: علی نماز نمی خواند...
برداشتی از خطبه 119 نهج البلاغه
]]>
من که چیزی از حرفش نفهمیدم 2012-12-24T06:59:16+01:00 2012-12-24T06:59:16+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/137 مداد مغزی چند ماه پیش توی تاکسی تلفنی نشسته بودم تا بروم خانه. نزدیک چهارراه، راننده چراغ زرد را که دید، طبق معمول هم صنف هایش ، سرعتش را زیاد کرد. خب غنیمت بود دیگر. اما حیف شد. نرسید و به چراغ قرمز خوردیم. هر چه منتظر ماندم سرعتش کم شود و نوازشی هم بر سر ترمز کند، بی نتیجه ماند. راننده گازش را گرفت و چراغ قرمزِ با آن ابهت را کشک هم حساب نکرد و رد شد.خیلی یواش گفتم:حاج آقا ببخشید چراغ قرمز بود ها...او هم با اعتماد به نفس مثال زدنی در جوابم گفت:عمو جان، مو چند تا چراغ طِـلَـبگـارُم ...آنقدر


چند ماه پیش توی تاکسی تلفنی نشسته بودم تا بروم خانه. نزدیک چهارراه، راننده چراغ زرد را که دید، طبق معمول هم صنف هایش ، سرعتش را زیاد کرد. خب غنیمت بود دیگر. اما حیف شد. نرسید و به چراغ قرمز خوردیم. هر چه منتظر ماندم سرعتش کم شود و نوازشی هم بر سر ترمز کند، بی نتیجه ماند. راننده گازش را گرفت و چراغ قرمزِ با آن ابهت را کشک هم حساب نکرد و رد شد.
خیلی یواش گفتم:
حاج آقا ببخشید چراغ قرمز بود ها...
او هم با اعتماد به نفس مثال زدنی در جوابم گفت:
عمو جان، مو چند تا چراغ طِـلَـبگـارُم ...
آنقدر جوابش قاطع و منطقی بود که نتوانستم چیزی بگویم. فقط معنی حرفش را نفهمیدم. یعنی واقعا از چراغ راهنمایی و رانندگی طلب دارد؟ یا شاید چند باری خیلی مراعات چراغ را کرده و پشت چراغ سبز هم ایستاده. شاید هم چند بار وسط چهارراه که بوده، یکهو چراغ لجبازی کرده و قرمز شده تا پیرمرد جریمه شود. حالا او هم می خواسته تلافی کند. در این چهار راه بدون پلیس، چراغ را آدم حساب نکرده و کِنِفش کرده. احتمال هم دارد یکی دو باری خیلی منظم و با احتیاط، درست و دقیق پشت خط عابر ایستاده و تا چراغ سبز نشده حرکت نکرده. چون خیلی ها ثانیه های آخر را جزء چراغ سبز می دانند. حتما آنها هم منطق خودشان را دارند. شاید هم ....
به هر حال من هر چه آن روز با خودم کلنجار رفتم، معنی حرفش را نفهمیدم. هر چقدر هم که فکرش را بکنی، فکر کردم..
]]>
لطفا زمین را از ما نگیرید 2012-12-10T18:26:44+01:00 2012-12-10T18:26:44+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/136 مداد مغزی یادم هست یکی دو سال پیش در جلسه هفتگی مان، سخنران از بد حجابی صحبت می کرد. می گفت: «بیرون که می ریم دیگه نمی تونیم سرمون رو بالا بگیریم. پایینم نمی تونیم نگاه کنیم. تازه وسطم اگه نگاه کنیم که...»بیشتر باز نمی کنم که سخنران چه گفت در آن جلسه از نتیجه ی این نگاه ها...◙◙◙چهارشنبه ای در حرم بودم و داشتم با عجله خودم را به اتوبوس می رساندم. وارد صحن جمهوری شدم. چشمم صحنه ای را دید که مناسب آن جا نبود. سرم را پایین انداختم تا شاید سنگ فرش های حرم چشمانم را از تنهایی در آورند ولی... آنجا همان یادم هست یکی دو سال پیش در جلسه هفتگی مان، سخنران از بد حجابی صحبت می کرد. می گفت: «بیرون که می ریم دیگه نمی تونیم سرمون رو بالا بگیریم. پایینم نمی تونیم نگاه کنیم. تازه وسطم اگه نگاه کنیم که...»
بیشتر باز نمی کنم که سخنران چه گفت در آن جلسه از نتیجه ی این نگاه ها...
◙◙◙
چهارشنبه ای در حرم بودم و داشتم با عجله خودم را به اتوبوس می رساندم. وارد صحن جمهوری شدم. چشمم صحنه ای را دید که مناسب آن جا نبود. سرم را پایین انداختم تا شاید سنگ فرش های حرم چشمانم را از تنهایی در آورند ولی... آنجا همان حالتی را پیدا کردم که سخنران جلسه مان تعریف می کرد. با خودم فکر کردم با این وضع حتما یکی از دعاهایمان باید این باشد که:
خدایا بی زحمت همین چشمها را بگیر، به جایش ایمانم را حفظ کن.
◙◙◙
حرفم با خانم هایی است که فقط امام رضا (علیه السلام) را نا محرم می دانند و تا به در خانه اش می رسند چادری به سر می اندازند. یا آن دسته از خانم هایی که ادعای آزاد اندیشی و روشن فکری دارند. فقط ادعایش را.
خانم محترم! کمی هم حواست به حقوق ما باشد. یک خواسته که بیشتر نداریم؛
لطفا زمین را از ما نگیرید... همین!!!
]]>
پهپاد را خدا گرفت!! 2012-12-06T07:02:42+01:00 2012-12-06T07:02:42+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/135 مداد مغزی معجزه، معجزه است دیگر. شاخ و دم که ندارد. هنوز هم باید عصای موسی اژدها شود تا معنای معجزه را ببینیم؟ یا باید خلیج فارس دهن باز کند و ناو های غول پیکر آمریکا را درسته قورت بدهد؟ معجزه جلوی چشم ماست. معجزه خرمشهر بود، که ما هم نتوانستیم پس بگیریمش. خرمشهر را خدا آزاد کرد. معجزه واقعه ی طبس بود. خدا که ابایی ندارد از مثال های کوچک. یک وقت ابابیل ها را می فرستد بالای سر سپاه ابرهه یک جا هم شن ها را مامور می کند تا فرو روند توی چشم سپاه کارتر. شن ها از خدا برگه ماموریت داشتند. آنها را

پهپاد آمریکایی اسکن ایگل

معجزه، معجزه است دیگر. شاخ و دم که ندارد. هنوز هم باید عصای موسی اژدها شود تا معنای معجزه را ببینیم؟ یا باید خلیج فارس دهن باز کند و ناو های غول پیکر آمریکا را درسته قورت بدهد؟ معجزه جلوی چشم ماست. معجزه خرمشهر بود، که ما هم نتوانستیم پس بگیریمش. خرمشهر را خدا آزاد کرد. معجزه واقعه ی طبس بود. خدا که ابایی ندارد از مثال های کوچک. یک وقت ابابیل ها را می فرستد بالای سر سپاه ابرهه یک جا هم شن ها را مامور می کند تا فرو روند توی چشم سپاه کارتر. شن ها از خدا برگه ماموریت داشتند. آنها را خود خدا فرستاد تا دخل آمریکایی ها را بیاورند.
معجزه گرفتن پهپاد آمریکایی ست. پهپادِ فوقِ پیشرفته ی آمریکا. هر چه فکرش را بکنیم نمی فهمیم تغییر GPS پهپاد یعنی چه؟ که سربازان سایبری ما نقشه ی GPS  پهپاد آمریکایی ها را تغییر داده اند و صحیح و سالم نشاندنش روی زمین. آن وقت پهپاد هم گاگول، نمی فهمد چه کسی دارد کنترلش می کند. پهپاد قبلی را که گرفتیم گفتند: مجهز به سیستمی است که اگر کنترلش از دست آمریکایی ها رها شود، خود به خود منفجر می شود. یعنی همه ی اطلاعاتش دود می شود روی هوا.
من یکی که بلد نیستم اصل قضیه را این ببینم. من گرفتن پهپاد آمریکایی را، آن هم برای بار دوم، معجزه می دانم. یعنی همان عنایات خفیه ی الهی.
من عقیده ام این است:
پهپاد را خدا گرفت!!
]]>
بمناسبت اولین یادواره مردمی چریک مبارز در مشهد 2012-09-01T11:13:56+01:00 2012-09-01T11:13:56+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/134 بامعرفت ( مهدی شاندیزی ) اشتباه نکنید.این عکس ها متعلق به 4 نفر نیست.این ها یک نفر هستند در چند لباس مختلف.عکس های یک چریک عارف انقلابی .بنام سید علی اندرزگو.تولد در 1316...تحصیل در ابتدایی...ترک تحصیل به خاطر فقر...اشتغال در کارگاه نجاری...تحصیل در حوزه علمیه...پیوستن به تشکل زیر نظر نواب صفوی...پیوستن به شاخه نظامی هیات های موتلفه اسلامی...ترور حسنعلی منصور...تحت تعقیب ساواک و فرار به عراق...دیدار با امام خمینی در عراق...در 1345 بازگشت به ایرانتهیه سلاح برای گروه های نظامی... سکونت در شهرهای مختلف ایران (تهران،قم

اشتباه نکنید.
این عکس ها متعلق به 4 نفر نیست.
این ها یک نفر هستند در چند لباس مختلف.
عکس های یک چریک عارف انقلابی .
بنام سید علی اندرزگو.

تولد در 1316...تحصیل در ابتدایی...ترک تحصیل به خاطر فقر...اشتغال در کارگاه نجاری...
تحصیل در حوزه علمیه...پیوستن به تشکل زیر نظر نواب صفوی...
پیوستن به شاخه نظامی هیات های موتلفه اسلامی...ترور حسنعلی منصور...
تحت تعقیب ساواک و فرار به عراق...دیدار با امام خمینی در عراق...در 1345 بازگشت به ایران
تهیه سلاح برای گروه های نظامی... سکونت در شهرهای مختلف ایران (تهران،قم،مشهد)
پس از مدتی فرار به افغانستان...رفتن به سوریه و لبنان برای آموزش نظامی...
تصمیم برای کشتن محمدرضا پهلوی ... اما با شهادتش این تصمیم نافرجام ماند.

اینها چکیده ای از زندگانی چریک مبارز حجت الاسلام سید علی اندرزگو بود .

پ.ن : رفقای مشهدی گرامی ام. این را با توجه بخونند .
اولین یادواره مردمی شهید سیدعلی اندرزگو امروز شنبه 11/6/91 بعداز نمازمغرب
در خیابان امام رضا 28- پلاک 50 - برگزار میشود .
با سخنرانی استاد عزیز و گرامی ام : حجت الاسلام علیرضا پناهیان...
ضمنا خانواده شهید هم حضور دارند.
انشالله ببینمتون.

هم چنین فردا یکشنبه 12/6/91 مراسمی با همین عنوان در فرهنگسرای انقلاب اسلامی
ساعت17 برگزار می شود.
آدرس فرهنگسرای انقلاب :صد متری کمربندی (بزرگراه شهید بابا نظر)، بلوار پنجتن، پنجتن 45،
جنب بوستان ارم، فرهنگسرای انقلاب اسلامی
]]>
ماه خدا و ... 2012-08-06T10:52:10+01:00 2012-08-06T10:52:10+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/133 مداد مغزی ماه خدا از نیمه گذشتو این روزهاشیطاندر غل و زنجیر هم به من می خندد... و این روزها
شیطان
در غل و زنجیر هم به من می خندد...
]]>
سفرنامه... 2012-07-01T16:26:54+01:00 2012-07-01T16:26:54+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/132 مداد مغزی رفتم و همه چیز را با چشم های خودم دیدم.امازنده برگشتم..و حالا می فهمم دست حسین (علیه السلام) با قلب زینب کبری (سلام الله علیها) چه  کرد..سلام علی قلب الزینب الصبور...به یاد همه ی دوستان عزیزم بودم.مخصوصا تک تک بچه های محبان آل احمد(صلی الله علیه و آله وسلم)اگر تونستم فردا یه چیزایی می نویسم. والا رفتم تا دو سه هفته دیگه.ان شاء الله اگر خدا بخواد می خوام برم قوچان. سفر درسی-تابستانی مدرسه.التماس دعا.یاعلی. اما
زنده برگشتم..
و حالا می فهمم دست حسین (علیه السلام) با قلب زینب کبری (سلام الله علیها) چه  کرد..
سلام علی قلب الزینب الصبور...




به یاد همه ی دوستان عزیزم بودم.
مخصوصا تک تک بچه های محبان آل احمد(صلی الله علیه و آله وسلم)
اگر تونستم فردا یه چیزایی می نویسم. والا رفتم تا دو سه هفته دیگه.
ان شاء الله اگر خدا بخواد می خوام برم قوچان. سفر درسی-تابستانی مدرسه.
التماس دعا.
یاعلی.
]]>
کاری نمیکنیم و به ما مزد میدهند... 2012-06-24T08:39:42+01:00 2012-06-24T08:39:42+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/131 مداد مغزی کاری نمیکنیم و به ما مزد میدهندهر بار که آمدیم طلبکارتر شدیم...سلام. هنوز هم باورم نمیشه که منم دارم میرم...اصلا شاید "رفتن" واژه مناسبی نباشه... شاید بهتره بگم که دارم می پرم...دارم پر میزنم به جایی که همیشه آرزوم بوده که یه روزی و حتی یه لحظه ای هم که شده اونجا باشم...والآن دارم میرم که یک هفته اونجا باشم... دیگه هیچ آرزویی ندارم چون...برمشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا...دیگه دارم میرم تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا...خیلی دوست داشتم این شعر یه روز شامل حالم بشه و فکر کنم الآن داره میشه. خیلی دو هر بار که آمدیم طلبکارتر شدیم...
سلام. هنوز هم باورم نمیشه که منم دارم میرم...
اصلا شاید "رفتن" واژه مناسبی نباشه... شاید بهتره بگم که دارم می پرم...
دارم پر میزنم به جایی که همیشه آرزوم بوده که یه روزی و حتی یه لحظه ای هم که شده اونجا باشم...
والآن دارم میرم که یک هفته اونجا باشم... دیگه هیچ آرزویی ندارم چون...
برمشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا...
دیگه دارم میرم تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا...
خیلی دوست داشتم این شعر یه روز شامل حالم بشه و فکر کنم الآن داره میشه. خیلی دوست داشتم این بیت رو:
رسد روزی که در سجده بگویم
رسیدم کربلا الحمدلله...
خلاصه به رسم رفاقت اومدم بگم حلالمون کنید که دیگه قراره کربلایی بشیم... البته قراره بهمون بگن کربلایی و گرنه ما کجا و کربلایی شدن...؟؟؟

پ.ن: این متن زمانی نوشته شده که "مداد شمعی" تو نجف داره عشق بازی میکنه تو حرم مولا...
نویسنده متن به سفارش "مداد شمعی" مامور بود به نوشتن این متن. اون سه نقطه های متن هم خودش کلی حرف داشت که زبان از بیانش عاجز بود.
حرف دل نویسنده: کاش "مداد شمعی" به یاد ماهم باشه...
یاعلی
التماس دعای فرج
]]>
مسافر بهشت 2012-06-11T11:26:21+01:00 2012-06-11T11:26:21+01:00 tag:http://medad-shami.mihanblog.com/post/130 مداد مغزی این مطلب یکی از نظرات بود که وظیفه دونستم تو یه پست بذارمش. یا علی.سلام و عرض ادب خدمت شما من و همسرم که یه جانباز هستن تالار گفتگویی به اسم آسمانی ها راه اندازی کردیم و قصدمون هم اشاعه و معرفی فرهنگ ایثار و شهادته. خب در اول راهیم و به کمک دوستان بزرگواری چون شما نیازمند. برای همینم اومدم ازتون دعوت کنم تادرصورت تمایل با ما همکاری کنید و مطالب خوبتون رو در تالار گفتگوی ماهم منتشر کنید. از دیدنتون در تالار آسمانی ها خوشحال میشم. با تشکر- مسافر بهشتhttp://asemaniha.co/forum/forum.php این مطلب یکی از نظرات بود که وظیفه دونستم تو یه پست بذارمش. یا علی.


سلام و عرض ادب خدمت شما
من و همسرم که یه جانباز هستن تالار گفتگویی به اسم آسمانی ها راه اندازی کردیم و قصدمون هم اشاعه و معرفی فرهنگ ایثار و شهادته. خب در اول راهیم و به کمک دوستان بزرگواری چون شما نیازمند.
برای همینم اومدم ازتون دعوت کنم تادرصورت تمایل با ما همکاری کنید و مطالب خوبتون رو در تالار گفتگوی ماهم منتشر کنید. از دیدنتون در تالار آسمانی ها خوشحال میشم. با تشکر- مسافر بهشت
http://asemaniha.co/forum/forum.php
]]>