تبلیغات
مداد شمعی - مطالب رویداد نویسی

اذا زلزلت الارض زلزالها

نویسنده :مداد مغزی
تاریخ:یکشنبه 2 شهریور 1393-09:32 ق.ظ



این روزها
زلزله ی مشهد خیلی هایمان را ترساند
اما
کمتر دلی لرزید....


نوع مطلب : رویداد نویسی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عجب رویی!

نویسنده :مداد مغزی
تاریخ:چهارشنبه 29 مرداد 1393-03:44 ب.ظ



از ماشین پیاده می شود که به وقت دادگاهش برسد.
خبرنگار برای مصاحبه جلو می آید.
با پر رویی به خبر نگار می گوید:
شما صدا و سیما دروغگویید!
من جای خبرنگار بودم می گفتم دروغ گو کسی ست که از حضور دخترش در اغتشاشات سال 88 پرسیدند و جواب داد:
فائزه رفته بود برای خرید لباس!!!!!


نوع مطلب : رویداد نویسی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

همین آش و همین کشک!

نویسنده :مداد مغزی
تاریخ:دوشنبه 27 مرداد 1393-02:36 ب.ظ


دکتر فرجی دانا و دکتر روحانی


نمی دانم نماینده های مردم چرا متوجه نیستند. دائم چوب لای چرخ دولت می کنند. هر روز یکی را از دولت می آورند و کارت زرد و قرمز از جیب در می آورند. واقعا بعد از گذشت این چند ماه رویکرد دولت اعتدال را نشناخته اند؟ پس چرا به دست و پای دولت می پیچند و نمی گذارند کارش را انجام دهد؟ حرف دولت مشخص است.



ادامه مطلب

نوع مطلب : رویداد نویسی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لطفا کسی را به جهنم نفرستید!

نویسنده :مداد مغزی
تاریخ:دوشنبه 27 مرداد 1393-09:08 ق.ظ

حجت الاسلام روحانی

بهشت ارزانی تان آقای رئیس جمهور. بهشتی که با اعتماد به آمریکا درست شود، به درد ما نمی خورد. ما همان جهنم را انتخاب می کنیم. جهنم بی آمریکا برای ما بهشت است. اصلا فرق ما همین است. معیار مان یکی نیست. ما دنبال خداییم و شما پی کدخدا. حرف ما این است که خوش بینی و اعتماد به گرگ عاقلانه نیست. ترس و لرز داریم از این اعتماد. اصولا کاری که خدا از آن راضی نباشد ترس دارد. لرز دارد. خیلی دمتان گرم آقای رئیس جمهور 


ادامه مطلب

نوع مطلب : رویداد نویسی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آقایان! این اولین تجربه ی ما نیست ...

نویسنده :مداد مغزی
تاریخ:سه شنبه 1 اسفند 1391-09:53 ق.ظ

با کمی تاخیر یا کمی با تاخیر
مجلس به هم ریخته است. رئیس جمهور همانطور که از مجلس بیرون می رود، با اشارات دست چیزهایی به رئیس مجلس می گوید. رفتار در خور شأن نیست. مهار مجلس از دست رئیس در رفته. حالا مهار نفس های سرکش هم جای خود دارد. داد و هوار. سر و صدا. احسنت های پشت سر هم. ماچ و بوسه های نماینده گان که دور صندلی رئیس را پر کرده اند. و او فقط لبخند پیروزی و نَصر می زند...
قضاوت و تحلیل نمی کنم. کاری ندارم مقصر کیست. یا سهم کدام یک بیشتر است. همه ی حرف ها را عزیزمان گفت.
بعد از آن روز تلخ مجلس، بعضی از دور و اطرافیان گفتند این برنامه از پیش مشخص شده بود. جریان انحرافی و جریان فتنه با هم طراحی اش کرده اند. هدف شان فقط و فقط بی آبرو کردن مسئولین بین مردم است. می خواهند مردم را به مسئولین بد بین کنند. آخر این قصه را هم به حضرت آقا ختم می کنند.
من مردم وطنم را خوب می شناسم. آنها خیلی بهتر و به موقع تر از برخی مسئولین می فهمند. خیلی سریع به صحنه می آیند. شک در دلشان راه ندارد. مسائل را با هم قاطی نمی کنند. خوب جدا می کنند حق و باطل را از هم. در یک کلام: اهل کوفه نیستند که حرف علی به زمین بماند، چه رسد به تنها گذاشتنش.
حرف آخرم: هر روز در همه ی نمازهایم امامم را دعا می کردم و نائبش را. از امروز برایش صدقه هم می دهم. لحظه به لحظه هم برایش دعا می کنم. داشته باشم برای سلامتی اش نذری هم می دهم.
من به وقتش جان هم می دهم برای او. آن آخرین قطره ی خونم را. همان مُهجه ی 1 قلبم را.





[1] و بَذَل مُهجَتَه فیک (مفاتیح الجنان-باب سوم-فصل هشتم-زیارت اربعین)


بعد نوشت:

میلاد پر خیر و برکت امام حسن عسکری علیه السلام را به همه ی مسلمانان جهان تبریک می گویم.
تبریک مخصوص به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف


نوع مطلب : رویداد نویسی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

همه آمده بودند...

نویسنده :مداد مغزی
تاریخ:یکشنبه 22 بهمن 1391-10:33 ب.ظ

عکس هایی از راهپیمایی 22 بهمن



برای دیدن به ادامه ی مطلب بروید

ادامه مطلب

نوع مطلب : رویداد نویسی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تو را به خدا...

نویسنده :مداد مغزی
تاریخ:یکشنبه 22 بهمن 1391-09:28 ب.ظ

چند وقتی ست عده ای می گویند باید بیایی تا کار ها راست و ریست شود. بعضی ها قَسَمَت می دهند که «تو را به خدا بیا. فقط تو می توانی ما را از این بن بست (!) نجات بدهی»
امروز تو هم آمده بودی، با همه ی ... . بی خیال. الان چیزی نگویم بهتر است. شیرینی حضور میلیونی مان تلخ می شود. داشتم می گفتم: امروز تو هم آمده بودی ولی آنهایی که می گفتند بیا هم نیامده بودند. مثل اینکه. دور اطرافتان کسی نیست!



آقای هاشمی! نمی خواهی تجدید نظری بکنی؟ یک بار هم که شده حرف منِ نوپای جوان را گوش کن.
من می گویم «تو را به خدا نیا»
می دانی یاد چه می افتم؟ یاد روزهایی می افتم که همه به آقای گل جهان می گفتند نیا. جام جهانی افتخار بزرگی ست اما تو برای ما افتخار بزرگتری. خودت را برای ما نگه دار. خودت را برای خودت...
آقای هاشمی امروز نسل من به شما می گوید نیا. بگذار قاب عکس های امام را سانسور نکنیم. بگذار قیچی نکنیم عکس های قدیمی مان را.


نوع مطلب : رویداد نویسی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

من که چیزی از حرفش نفهمیدم

نویسنده :مداد مغزی
تاریخ:دوشنبه 4 دی 1391-10:29 ق.ظ



چند ماه پیش توی تاکسی تلفنی نشسته بودم تا بروم خانه. نزدیک چهارراه، راننده چراغ زرد را که دید، طبق معمول هم صنف هایش ، سرعتش را زیاد کرد. خب غنیمت بود دیگر. اما حیف شد. نرسید و به چراغ قرمز خوردیم. هر چه منتظر ماندم سرعتش کم شود و نوازشی هم بر سر ترمز کند، بی نتیجه ماند. راننده گازش را گرفت و چراغ قرمزِ با آن ابهت را کشک هم حساب نکرد و رد شد.
خیلی یواش گفتم:
حاج آقا ببخشید چراغ قرمز بود ها...
او هم با اعتماد به نفس مثال زدنی در جوابم گفت:
عمو جان، مو چند تا چراغ طِـلَـبگـارُم ...
آنقدر جوابش قاطع و منطقی بود که نتوانستم چیزی بگویم. فقط معنی حرفش را نفهمیدم. یعنی واقعا از چراغ راهنمایی و رانندگی طلب دارد؟ یا شاید چند باری خیلی مراعات چراغ را کرده و پشت چراغ سبز هم ایستاده. شاید هم چند بار وسط چهارراه که بوده، یکهو چراغ لجبازی کرده و قرمز شده تا پیرمرد جریمه شود. حالا او هم می خواسته تلافی کند. در این چهار راه بدون پلیس، چراغ را آدم حساب نکرده و کِنِفش کرده. احتمال هم دارد یکی دو باری خیلی منظم و با احتیاط، درست و دقیق پشت خط عابر ایستاده و تا چراغ سبز نشده حرکت نکرده. چون خیلی ها ثانیه های آخر را جزء چراغ سبز می دانند. حتما آنها هم منطق خودشان را دارند. شاید هم ....
به هر حال من هر چه آن روز با خودم کلنجار رفتم، معنی حرفش را نفهمیدم. هر چقدر هم که فکرش را بکنی، فکر کردم..


نوع مطلب : رویداد نویسی  خاطره 
دنبالک ها: دوست ندارم مردم .. 

داغ کن - کلوب دات کام
شما چیزی فهمیدی؟() 

لطفا زمین را از ما نگیرید

نویسنده :مداد مغزی
تاریخ:دوشنبه 20 آذر 1391-09:56 ب.ظ

یادم هست یکی دو سال پیش در جلسه هفتگی مان، سخنران از بد حجابی صحبت می کرد. می گفت: «بیرون که می ریم دیگه نمی تونیم سرمون رو بالا بگیریم. پایینم نمی تونیم نگاه کنیم. تازه وسطم اگه نگاه کنیم که...»
بیشتر باز نمی کنم که سخنران چه گفت در آن جلسه از نتیجه ی این نگاه ها...
◙◙◙
چهارشنبه ای در حرم بودم و داشتم با عجله خودم را به اتوبوس می رساندم. وارد صحن جمهوری شدم. چشمم صحنه ای را دید که مناسب آن جا نبود. سرم را پایین انداختم تا شاید سنگ فرش های حرم چشمانم را از تنهایی در آورند ولی... آنجا همان حالتی را پیدا کردم که سخنران جلسه مان تعریف می کرد. با خودم فکر کردم با این وضع حتما یکی از دعاهایمان باید این باشد که:
خدایا بی زحمت همین چشمها را بگیر، به جایش ایمانم را حفظ کن.
◙◙◙
حرفم با خانم هایی است که فقط امام رضا (علیه السلام) را نا محرم می دانند و تا به در خانه اش می رسند چادری به سر می اندازند. یا آن دسته از خانم هایی که ادعای آزاد اندیشی و روشن فکری دارند. فقط ادعایش را.
خانم محترم! کمی هم حواست به حقوق ما باشد. یک خواسته که بیشتر نداریم؛
لطفا زمین را از ما نگیرید... همین!!!


نوع مطلب : رویداد نویسی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پهپاد را خدا گرفت!!

نویسنده :مداد مغزی
تاریخ:پنجشنبه 16 آذر 1391-10:32 ق.ظ


پهپاد آمریکایی اسکن ایگل

معجزه، معجزه است دیگر. شاخ و دم که ندارد. هنوز هم باید عصای موسی اژدها شود تا معنای معجزه را ببینیم؟ یا باید خلیج فارس دهن باز کند و ناو های غول پیکر آمریکا را درسته قورت بدهد؟ معجزه جلوی چشم ماست. معجزه خرمشهر بود، که ما هم نتوانستیم پس بگیریمش. خرمشهر را خدا آزاد کرد. معجزه واقعه ی طبس بود. خدا که ابایی ندارد از مثال های کوچک. یک وقت ابابیل ها را می فرستد بالای سر سپاه ابرهه یک جا هم شن ها را مامور می کند تا فرو روند توی چشم سپاه کارتر. شن ها از خدا برگه ماموریت داشتند. آنها را خود خدا فرستاد تا دخل آمریکایی ها را بیاورند.
معجزه گرفتن پهپاد آمریکایی ست. پهپادِ فوقِ پیشرفته ی آمریکا. هر چه فکرش را بکنیم نمی فهمیم تغییر GPS پهپاد یعنی چه؟ که سربازان سایبری ما نقشه ی GPS  پهپاد آمریکایی ها را تغییر داده اند و صحیح و سالم نشاندنش روی زمین. آن وقت پهپاد هم گاگول، نمی فهمد چه کسی دارد کنترلش می کند. پهپاد قبلی را که گرفتیم گفتند: مجهز به سیستمی است که اگر کنترلش از دست آمریکایی ها رها شود، خود به خود منفجر می شود. یعنی همه ی اطلاعاتش دود می شود روی هوا.
من یکی که بلد نیستم اصل قضیه را این ببینم. من گرفتن پهپاد آمریکایی را، آن هم برای بار دوم، معجزه می دانم. یعنی همان عنایات خفیه ی الهی.
من عقیده ام این است:
پهپاد را خدا گرفت!!


نوع مطلب : رویداد نویسی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo
E:\scrolls\vertical2_.htm