تبلیغات
مداد شمعی - مطالب ابر امام

خامنه ای نعمت است

نویسنده : مداد رنگی
تاریخ:شنبه 19 فروردین 1391-07:00 ق.ظ

خدا بسیار نعمت داده ... گاهی خودم خبر ندارم... این بی خبری را می شود با تفکر نابود کرد.
میزگردی می گذارم با قلم و کاغذ ...
همین طور که نعمت های خدا را لیست می کنم:1.__2.__ ناگهان به یک نعمت زیبا می رسم :
> نعمت شماره x > رهبری امام خامنه ای
این یک نعمت بزرگ و استثنائی است ، اگر قدر ندانیم محروم شده ایم | جواب خدای مهربان را چه
خواهیم داد؟ |اگر یک مومن ( امام خامنه ای) را یاری نکنیم ، چه خطایی کرده ایم ؟
> بنابراین : خدا و پیامبر و اولیاء و ابرار و مومنین را ناراحت کرده ایم .
 جبهه حق و سنگر حزب الله را حمایت نکرده ایم.

شاید عده ای کم کاری کنند در حمایت و یاری (نعوذ بالله) ولی آنان همان محرومان اند
و ظالمان و اسراف کاران نعمت خدا
خامنه ای نعمت است ، حمایتش واجب است == خامنه ای کوثر است ، دشمن او ابتر است.

___ امیر مومنان ( آن رهبر رهبران) به ما خط داده :( نهج البلاغه خطبه 216 بند 8)
" اگر مردم ، حق رهبر را رعایت کنند ؛ حق عزیز می شود | راه های دین برپا می گردد.
نشانه ها و علامات عدل به استقامت در می آید | سنن نبوی در راه های هموار قرار می گیرد".
و اگر موارد بالا رخ دهد ؛
"  زمانه اصلاح می شود | به بقاء دولت امید می رود | طمع دشمنان به ناامیدی می گراید ".



نوع مطلب : پاکان  حضرت ماه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

محرم ..... روز هفتم ..... خاک های مرطوب خیمه

نویسنده :مداد مغزی
تاریخ:دوشنبه 14 آذر 1390-03:05 ب.ظ

نامه های جاسوسان پشت سر هم به ابن زیاد می رسد. همه شان یک چیز می گویند: «عمر سعد با حسین مدارا می کند. هر شب با هم جلسه می گذارند و تا نیمه شب صحبت می کنند، شاید کار به جنگ نکشد. عمر قصد جنگ با حسین را ندارد.»
پسر نحص مرجانه برای عمر سعد می نویسد: « تا می توانی بر حسین سخت بگیر. شریعه فرات را بر آنها ببند. حتی یک قطره آب هم به حسین و یارانش نرسد.»
عمر سعد می داند اگر اطاعت نکند، همه ی وعد و وعید ها به باد می رود و فرماندهی لشکر هم به همراهشان. عمرو بن حجاج را با 500 سرباز به شریعه می فرستد. یکی از سربازان رو به امام می کند و می گوید: «به خدا قسم قطره ای از این آب زلال را به تو نخواهیم داد تا از تشنگی هلاک شوی». امام که خیری در عاقبتش نمی بیند، رو به آسمان می کند: «خدایا! هیچ وقت این مرد را سیراب نکن...»
آب به روی امام بسته شده. امام و یارانش که مرد جنگی اند، اما باید فکری به حال اهل حرم کرد. حسین علیه السلام عباس را مامور می کند تا آب را جیره بندی کند. علمدار کربلا حالا وظیفه ی دیگری را به دوش می کشد. همه ی مشک ها را به خیمه خودش می آورد. سهم هر کس را مشخص می کند. سهم خودش هم فدای لب های ترک خورده ی بچه ها...
قطرات آبی که از مشکها روی زمین می چکد، خاک های خیمه را مرطوب کرده است. ای کاش رطوبت زمین تا ظهر عاشورا بماند ...


نوع مطلب : تاریخ  پاکان 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

محرم ..... روز ششم ..... لا حول و لا قوه الا بالله

نویسنده :مداد مغزی
تاریخ:یکشنبه 13 آذر 1390-10:48 ق.ظ

به فکر فرو رفته است. به نامه ای که حسین علیه السلام برایش نوشته بود. نامه ای که از سیاهی نجاتش داد و به مصباح الهدی رساندش. حالا او به حسین علیه السلام مدیون است. همین دِین خُره ای شده است به جان حبیب. می خواهد کاری بکند ولی دستانش خالی ست. تنها چیزی که دارد جان خودش است. جان! آن را که همه دارند. باید چیز دیگری برای حسین علیه السلام بیاورد. در همین حال تبسمی تمام صورتش را در آغوش می گیرد. مردان بنی اسد؛ می توان روی آنها حساب باز کرد.
وارد خیمه امام می شود. اجازه می خواهد تا به اطراف کربلا برود. می گوید که مردانی از قبیله اش در همین حوالی زندگی می کنند. امام، نه نمی گوید به این همه اشتیاق حبیب.
شبانه راه می افتد. میان قبیله که می رود، از علت آمدنش می پرسند. می گوید: بهترین سوغات را برایتان آورده ام. چیزی که سعادت شما در آن است. فرزند فاطمه سلام الله علیها در کربلا تنهاست. هر چه زودتر همراه من به کمکش بیایید. من همه ی شما را به این خیر دنیا و آخرت دعوت می کنم
حبیب همراه 90 نفر از بنی اسد به طرف کربلا راه می افتد. جاسوسان خبر را به عمر سعد می رسانند. عمر400 نفر را مامور می کند برای مقابله با آنها. دو گروه کنار فرات به هم می رسند. زیادی نفرات دشمن مردان بنی اسد را می ترساند. همگی خودشان را در تاریکی شب گم می کنند تا نشان دهند بر خلاف اسمشان به روباه شبیه اند...
جلوی امام نشسته است. پاره های جگر حبیب به لبانش می رسند تا قضیه را بگوید. امام اما با جمله ای آتش حبیب را خاموش می کند؛
"لا حول و لا قوه الا بالله"


نوع مطلب : تاریخ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جرأت دارید این مطلب رو تو وبتون منتشر کنید و سانسورش نکنید

نویسنده :پابرهنه
تاریخ:یکشنبه 3 مهر 1390-10:26 ق.ظ



سلام علیکم و رحمه الله
مهدی آقای وفایی. سلام مخصوص خدمتتان دارم .
از یک طلبه نامحسوس گناهکار به تعدادی طلبه جوان پاک :
(جرأت دارید این مطلب رو تو وبتون منتشر کنید و سانسورش نکنید.)
حوزه علمیه در سال76 از ناطق نوری حمایت کرد!(به جای حمایت از حضرت حجه الاسلام و المسلمین حاج آقای ری شهری حفطه الله تعالی)
درسال 84 از هاشمی، در سال 88 بعد از شمارش آرا معلوم شد که رای بیشتر حوزه به میرحسین موسوی بوده است .
با این کارنامه، غالب طلبه ها کی بصیرت داشته اند که اینبار دفعه دومشان باشد .
در این زمان نیز ، طلبه جماعت بی بصیرتی خودش را تاکنون خوب به نمایش گذاشته است !
مسئله مشایی ، مسئله فرعی است ، دولت شاکله اش خوب است ، عیب جویی نکنید! (بخشی از بیانات حضرت آقا)
مملکت رو به گند کشیده اید با داد و هوار تان در مورد جریان انحرافی !
مهدی هاشمی با 250 آقازاده (لعنهم الله )، در انگلیس جه غلطی می کند !
چرا آیت الله جوادی آملی با پسر ضدانقلابش برخورد نمی کند .
چرا آیت الله آملی لاریجانی موقعی که آقا به اوگفته بیارئیس قوه قضائیه بشو، گفته اول با وحید خراسانی مشورت بکنم بعد.


جواب پابرهنه:
سلام آقا رضای عزیز.
خوبی؟ خوشحال شدیم به فقیر فقرا سر زدید.
اما چند سوال. مدرک حرفتان کجاست که حوزوی ها به میر حسین رأی داده اند؟ مگر آن هاتف غیبی خبر آورده است؟
در مورد جریان روحانیت هم که من کمترین خادمشان هم محسوب نمی شوم نظر شما کمی با نظر امام متفات است. شما روحانیت را بی بصیرت می دانید اما امام می گوید:
اگر فقهای عزیز نبودند، معلوم نبود امروز چه علومی را به عنوان علوم قرآن و اسلام و اهل بیت (علیه السلام) به خورد توده ها می دادند.
اما مسئله فرعی بودن که فکر کنم مقدار پست های ما و با یک نسبت بندی ساده (یک سی و یکم  1/31) مشخص است که آن را فرعی می دانیم اما به خلاف شما مسئله هم می دانیم!
"مملکت رو به گند کشیده اید با دادو هوار تان در مورد جریان انحرافی": به بزرگترین عمار آقا،حضرت آیت الله مصباح یزدی می گویم!!
مشایی عددی نیست که بخواهد اصلی باشد اما جریان انحرافی از فتنه 88 سختتر است که نفاقش بیشتر است.
"مهدی هاشمی با 250 آقازاده (لعنهم الله )، در انگلیس جه غلطی می کند":
شما که طلبه(نا محسوسی) چرا این حرف را میزنی؟ اثبات شئ که نفی ماعدا نمی کند.
باز هم منتظر شنیدن نظراتتان هستم.
التماس دعا
یا علی


نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات شما؟؟() 

اقیانوس آرام

نویسنده :دیدبان
تاریخ:شنبه 14 خرداد 1390-11:00 ب.ظ

اقیانوس آرام

- کمی انگشتانت را بیشتر عادت بده تا با فرهنگ هم نوا شوند؛
- چه راهی داری؟
- برای شروع حروف کتابخانه ی ملی را تایپ کن تا به دنبال آن نشانه گر موس آرشیو کتب اعتفادی، فلسفی و یا عقلی را دابل کلیک کند. این قسمت باید منتظر باشی تا نام کشف الاسرار امام، معاد امام، فلسفه ی امام و حتی تفسیر حمد امام، همه با هم جمع شوند تا بخشی از فهرست قطور کتابخانه ی ملی را که از آن طرف اقیانوس آرام تا این طرف اقیانوس هند کشیده شده است تکمیل کند. که خواندن نام امام خمینی به ز نام نیم خطی آن فیلسوف ژاپنی است. ما آشنایان خود را هنوز غریب می دانیم و غریب معرفی می کنیم.
روح الله خمینی شخصیتی که اگر از اولو الالباب قرآنی خطابش کنیم بیراهه نرفته ایم؛ اگر حرفم را  نمی خواهی غلو حساب کنی در همان سایتی که هستی فهرست زیر را با من مرور کن شاید هم عقیده شدیم:
کشف الاسرار صفحه 31 رأی سالیس ملطی صفحه 32 رأی فیثاغورث صفحه 35 فلاسفه ی اسلام صفحه 36 رأی صدر المتالهین فیلسوف شهیر اسلامی صفحه 37 رأی دکارت صفحه 38 رأی 47 نفر از فلاسفه  اروپایی و ...
نظرت چیست؟ آیا از آرام به هند نرسیدیم؟ تمام این آدرس ها متن کاملشان در زیر قلم خردمند سالهای انقلاب  چکشها خورده اند. این خردمند که جای خود دارد، شاگرد او اسناد شهید مرتضی مطهری به این نظریات قلم تحلیل می زد. امام این ها را نوشت تا ما طعمه ی اسرار هزار ساله و شبهه ها و نام های بی هیچ دلیل بزرگ شده نشویم.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تعبیر خواب

نویسنده :پابرهنه
تاریخ:شنبه 14 خرداد 1390-09:42 ب.ظ

امام خمینی (ره)

- آقا مصطفی! خوابتان را برای آقا تعریف کرده اید؟
- نه.
رو کرد به آقا:
- آقا خواب دیدم پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در مجلسی برای شما جا باز کرده اند.
-شما این خواب را دیده اید؟
- بله.
- غلط کرده اید.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

امــــام

نویسنده :مداد مغزی
تاریخ:دوشنبه 9 اسفند 1389-11:23 ب.ظ

دست و پایم می لرزید. سردی هوای بهمن ماه جلوی عرق ریختنم را نمی گرفت. بیش تر از تاریكی، از پیدا شدن چراغ های یک ماشین در انتهای خیابان می ترسیدم؛ جرأت نكردم اعلامیه ها را در آورم. هنوز با خودم كلنجار می رفتم كه باید چه كار كنم؟؟؟ كم كم داشتم متقاعد می شدم كه برگردم. با خودم گفتم اعلامیه ها را هم یك جایی گم و گور می كنم. به دور و برم نگاه می كردم. مخصوصا به سر و ته خیابان. حتی اگر چند ثانیه پیش آن را چك كرده بودم. صدایی از پشت سرم آمد. شاید در كمتر از ثانیه سرم را چرخاندم. در همان كمتر از ثانیه همه چیز آمد جلوی چشمم. مامور ساواك، بازداشت، زندان و اتاق شكنجه...


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo
E:\scrolls\vertical2_.htm