تبلیغات
مداد شمعی - مطالب ابر امام خمینی

روایت های ناب در مورد امام روح الله

تاریخ:یکشنبه 14 خرداد 1391-09:19 ق.ظ

پست های دوستانم برای سالگرد ارتحال حضرت روح الله:
(برای خواندن ادامه مطلب روی لینک تیتر ها کلیک کنید)

* شهدا را به مرقد امام خمینی نیاورید!
شهدا را به مرقد امام خمینی نیاورید! چون حضرت امام، در این ایام آن جا تشریف ندارد.
باور نمی کنید؟!
یا باورتان شده، ولی می خواهید بدانید امام کجاست؟!
این روزها، امام حتی در محضر خداوند سبحان هم نیست!
حق دارید تعجب کنید.
پس امام خمینی کجاست؟
( مطلبی از زبان حمید داود آبادی)

*امام ، نقش زنان را فهمید !
و من اقرار کنم، اعتراف کنم؛ اول کسی که این نقش (نقش زنان) را فهمید،
امام بزرگوار ما بود ـ مثل خیلی چیزهای دیگری که اول او فهمید،
در حالی که هیچکدام از ماها نمی‌فهمیدیم ـ همچنان که امام نقش مردم را فهمید.



* امام خمینی و حیات باطنی انسان
حضرت امام (ره) اگر چه ظاهر و باطن را شکست و با انقلاب اسلامی خانه حقیقتی را
بنیان نهاد که کعبه دل های ناس است، ام القری است، بیت عتیق است و
اسوه قیام ناس که نه شرقی است و نه غربی .
    
* اگر به خاطر من است ، مبارزه را کنار بگذارید .
امام خمینی در حركت خود یك شاخص داشت و آن شاخص عبارت بود از
كسب رضایت خدا و گام برداشتن در مسیر حق.



* روایت تازه از سلوک خصوصی حضرت روح الله
می دانید حضرت امام برای نام گذاری دختر، فقط نام فاطمه و زهرا را می پذیرفتند.
در خانواده خودشان همه چند تا فاطمه بود. یک بار در یکی از ملاقات ها که اعضاء خانواده
جمع بودند دختر خانم ها از ایشان پرسیدند آقا ما چند تا فاطمه داریم و هر کدام را صدا می کنیم
همه جواب می دهند. حالا چه کنیم؟
امام به شوخی جواب داد:" خب یکی را فاطی صدا کنید و یکی را فوتی " که همه خندیدند.

   

نسال الله منازل الشهدا

نوع مطلب : پاکان  حضرت ماه  خاطره 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انتخاب آقا

نویسنده :مداد مغزی
تاریخ:سه شنبه 29 شهریور 1390-01:56 ب.ظ



سراسیمه دویدم داخل اتاق.ترسیده بودم که نکند برای امام اتفاقی افتاده باشد. دیدم امام دو زانو نشسته اند جلوی تلویزیون و جفت دست هایشان را گذاشته اند روی پاهایشان . به من گفتند:احمد بیا بنشین. امام بر خلاف تصورم ،خیلی هم سر حال بودند و مراسم استقبال ((کیم ایل سونگ))رئیس جمهور چین از آقای خامنه ای را نگاه می کردند. امام گفتند:


ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت ماه  خاطره 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اقیانوس آرام

نویسنده :دیدبان
تاریخ:شنبه 14 خرداد 1390-11:00 ب.ظ

اقیانوس آرام

- کمی انگشتانت را بیشتر عادت بده تا با فرهنگ هم نوا شوند؛
- چه راهی داری؟
- برای شروع حروف کتابخانه ی ملی را تایپ کن تا به دنبال آن نشانه گر موس آرشیو کتب اعتفادی، فلسفی و یا عقلی را دابل کلیک کند. این قسمت باید منتظر باشی تا نام کشف الاسرار امام، معاد امام، فلسفه ی امام و حتی تفسیر حمد امام، همه با هم جمع شوند تا بخشی از فهرست قطور کتابخانه ی ملی را که از آن طرف اقیانوس آرام تا این طرف اقیانوس هند کشیده شده است تکمیل کند. که خواندن نام امام خمینی به ز نام نیم خطی آن فیلسوف ژاپنی است. ما آشنایان خود را هنوز غریب می دانیم و غریب معرفی می کنیم.
روح الله خمینی شخصیتی که اگر از اولو الالباب قرآنی خطابش کنیم بیراهه نرفته ایم؛ اگر حرفم را  نمی خواهی غلو حساب کنی در همان سایتی که هستی فهرست زیر را با من مرور کن شاید هم عقیده شدیم:
کشف الاسرار صفحه 31 رأی سالیس ملطی صفحه 32 رأی فیثاغورث صفحه 35 فلاسفه ی اسلام صفحه 36 رأی صدر المتالهین فیلسوف شهیر اسلامی صفحه 37 رأی دکارت صفحه 38 رأی 47 نفر از فلاسفه  اروپایی و ...
نظرت چیست؟ آیا از آرام به هند نرسیدیم؟ تمام این آدرس ها متن کاملشان در زیر قلم خردمند سالهای انقلاب  چکشها خورده اند. این خردمند که جای خود دارد، شاگرد او اسناد شهید مرتضی مطهری به این نظریات قلم تحلیل می زد. امام این ها را نوشت تا ما طعمه ی اسرار هزار ساله و شبهه ها و نام های بی هیچ دلیل بزرگ شده نشویم.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نیمه ی خرداد

نویسنده :پابرهنه
تاریخ:شنبه 14 خرداد 1390-09:58 ب.ظ

امام خمینی (ره)

هر چه به نیمه ی خرداد نزدیک تر می شد، خدایی تر می شد...

این آخری ها صبح و عصر زیارت عاشورا می خواند.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ساعت کوک شده

نویسنده :مداد مغزی
تاریخ:شنبه 14 خرداد 1390-07:15 ب.ظ

امام خمینی یک حقیقت همیشه زنده است.

ساعت مطالعه امام بود. مثل همیشه. من هم گرفتار کارهای خانه بودم. صدای دستگیره ی در اتاق می گفت امام  آماده وضو شدند. مثل همیشه. صدای دستگیره، ساعتی کوک شده بود برای من. از جا پریدم و به آشپزخانه رفتم. برای پخت برنج.


بازنویسی خاطره ای از امام 
بر اساس کتاب نهضت امام خمینی.سید حمید روحانی.دفتر اول.ص 42


نوع مطلب : داستان كوتاه  خاطره 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

امــــام

نویسنده :مداد مغزی
تاریخ:دوشنبه 9 اسفند 1389-11:23 ب.ظ

دست و پایم می لرزید. سردی هوای بهمن ماه جلوی عرق ریختنم را نمی گرفت. بیش تر از تاریكی، از پیدا شدن چراغ های یک ماشین در انتهای خیابان می ترسیدم؛ جرأت نكردم اعلامیه ها را در آورم. هنوز با خودم كلنجار می رفتم كه باید چه كار كنم؟؟؟ كم كم داشتم متقاعد می شدم كه برگردم. با خودم گفتم اعلامیه ها را هم یك جایی گم و گور می كنم. به دور و برم نگاه می كردم. مخصوصا به سر و ته خیابان. حتی اگر چند ثانیه پیش آن را چك كرده بودم. صدایی از پشت سرم آمد. شاید در كمتر از ثانیه سرم را چرخاندم. در همان كمتر از ثانیه همه چیز آمد جلوی چشمم. مامور ساواك، بازداشت، زندان و اتاق شكنجه...


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo
E:\scrolls\vertical2_.htm